warning

این انجمن دارای مطالبی در مورد دخانیات و ادوات وابسته به آن می باشد
طبق قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران بازدید کنندگان باید بالای 18 سال باشند

انجمن پیپ ایران فقط برای اعضای قدیمی و ثبت نام شده فعال است و عضو جدید نمی پذیرد
جهت ادامه فعالیت در انجمن سفر و پیپ
tripandpipe.com عضو شوید

warning

اولین بررسی قهوه ایران

فروش دانه قهوه و قهوه جوش

مشاهده سایت

ژورنال سیگار برگ

معرفی انواع سیگار برگ ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

وب سایت آموزشی پاسارگاد تاباک

تخصصی ترین مقالات آموزشی

مشاهده سایت

فروش پیپ

معرفی انواع توتون ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

مهمان گرامی، خوش‌آمدید!
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.

نام کاربری
  

گذرواژه‌
  





جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آمار انجمن
» اعضا: 1,983
» آخرین عضو: [email protected]
» موضوعات انجمن: 3,528
» ارسال‌های انجمن: 4,254

آمار کامل

کاربران آنلاین
در حال حاضر 40 کاربر آنلاین وجود دارد.
» 0 عضو | 40 مهمان

آخرین موضوع‌ها
قهوه
انجمن: شعر پیپ
آخرین ارسال توسط: HERCUL
دیروز، 03:25 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 16
خاطراتت
انجمن: شعر پیپ
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/05/27، 12:05 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 28
در قهوه ی چشما...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/05/26، 10:38 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 33
قهوه پشت قهوه
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/05/25، 10:17 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 31
امروز بازهم پ�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/05/24، 10:30 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 36
ماسترو رحیمی �...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/05/23، 10:57 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 41
کنار پنجره
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/05/23، 10:42 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 33
معکوس
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/05/22، 12:24 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 49
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻗ�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/05/21، 12:20 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 53
تلخ شد
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/05/20، 10:03 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 60

 
  لحظه‌ی احترام از ادوین برُک
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:45 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

از پدربزرگم دو چیز را به یاد دارم
شلوار نخ‌نما و اینکه چگونه هر روز
ساعت جیبی‌اش را دو دقیقه جلو می کشید

وقتی از او پرسیدم که چرا باید چنین دقیق زمان را بداند
گفت یک تاجر، می تواند مالی را ببازد
اگر به قرارش دو دقیقه دیر برسد

وقتی از دنیا رفت دو پیپ از جنسِ کف دریا
و سکه ای طلا که به زنجیری بود باقی گذاشت
کسی پیپ‌های از کفِ دریا را دور انداخت
و سرِ سکه بگو مگو شد.

روز خاکسپاری‌اش ساعت‌های کلیسا به صدا درآمدند
او را به خاک سپردند
و همه‌ی فامیل دو دقیقه ساعتشان را جلو کشیدند.
.
.
.
شعر لحظه‌ی احترام
سروده شده ادوین برُک

چاپ این مطلب

  نوستالژی دهه ی 60
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:41 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

عروسکا ... عروسکا ... کجایید ؟!
چهارزانو میشینم ، چشمامو می بندم و میرم تو فکر. مثل ایکیوسان. میرم به کودکی. دلتنگی هامو، خاطره هامو ورق می زنم..

یادش بخیر..

دلم برای معصومیت هایدی تنگه ، برای اون چهره ی غمگین حنا پشت ماشین نخ ریسی. برای شجاعت های پسر شجاع و پیپِ پدرش.

دیگه تو کوچه خیابونا اثری از رد پای ترنادو نیست. روی در و دیوارهای شهر علامت z نمیبینم. حتی روی شکم چاق گروهبان گارسیا ها.

هنوز وقتی دریا می رم دلم یه غول خوشگل صورتی میخواد. دوست دارم محکم بشینم پشت سرندیپیتی و همه ی دریا رو زیر آبی بریم.

این روزا روی پاگرد پله ها هرچقدر هم منتظر بمونی ،حتی سایه ی بابالنگ درازو هم نمیتونی ببینی.

مادربزرگه اگه الان زنده باشه ، فکر کنم دیگه تنهاست. یا شاید با هاپوکمار. من از همون اول می دونستم هیچکس جز هاپوکمار از ته دل مادربزرگه رو دوست نداره.

دلم برای تام سایر و هاکلبری هم خیلی تنگه. رفیق هم رفیقای قدیم.

هنوزم وقتی یاد غربت و عشق گالیور میفتم دلم میگیره.

این روزا دیگه کسی واسه رسیدن هاچ به مادرش دعا نمیکنه.

اون موقعا ،آدم اخموها رو هم می شد دوست داشت. دلم برای کاکروی دوست داشتنیم تنگ شده. به دلم موند که یه بار تیم سوباسا رو شیش تایی کنن...

اون روزا هرچی اسفناج می خوردم ، بازوهام مثل بازوهای ملوان زبل قلمبه نمی شد..

هنوز کارهای خارق العاده ی کارگاه گجت خودمونو خیلی دوست تر دارم از آتیش بازی های این بِن تِن..

بشکن ! من نمیشکنم! چی بود چی بود؟ شیشه شکست!

شیشه نبود....

چاپ این مطلب

  شیب تند
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:39 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

پیپ حضورم در
دود فکرهایم گم می شود
خسته شدن نای نفس را بریده
آه
آه
افسوس همین
تکان میدم خودم را تا میان
ابر دود هایم نفسی بکشم
دریغ ،
شیب تند
در صورت صانحه
ورق های پی در پی
کاغذهای بیهوده
جمله های نیشدار
ذهنم یاری نمیدهد امروز
دستم نای نوشتن
ندارد .

چاپ این مطلب

  برایم بخند ..
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:37 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

کفشهایت چه خوشبختند
در پا به پای تو
مثل چشمهایم
هستی و نمی بینم ات
تو می چسبی مثل بوی پیپ
برای دیگران
به اجبار زندگی ست
دوستت دارم ها ..
حالا تو هی بگو
” تویی زندگی م “
از تو نه شعری می خواهم وُ
نه نگاهی
گاهی فقط
یک لبخند / یک لبخند
برایم بخند ..

چاپ این مطلب

  سفرهای تنهایی همیشه بهترند
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:31 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

سفرهای تنهایی همیشه بهترند
کنارِ یک غریبه می‌‌نشینی قهوه ات را می‌‌خوری و پیپت را چاق میکنی
سرت را به پشتی‌ صندلی تکیه میدهی‌ تا وقت بگذرد
به مقصد که رسیدی
کیف و بارانی ات را بر میداری
به غریبه ی کنارت سری تکان می‌‌دهی‌ و می‌‌روی
همین که زخمِ آخرین آغوش را به تن‌ نمی‌کشی
همین که از دردِ خداحافظی به خود نمی‌‌پیچی‌
همین که تلخی‌ یک بغض را با خودت از شهری به شهری نمیبری
همین یعنی‌ سفرت سلامت…

چاپ این مطلب

  زنی که سیگار میکشد...
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:30 PM - انجمن: شعر سیگار - بدون پاسخ

زنی که سیگار میکشد

یک تناقض پر معنی ست  

یعنی:

روحی ظریف

با زخمی مردانه

چاپ این مطلب

  ? #فان
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:29 PM - انجمن: شعر سیگار - بدون پاسخ

توی خیابون یه بنده خدایی رو دیدم بخاطر آلودگی هوا ماسک زده بود.
ماسک رو درآورد، سیگار کشید و دوباره ماسکش رو گذاشت.
بزرگوار خیلی به سلامتیش اهمیت میداد

? #فان

چاپ این مطلب

  خسته ام
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:27 PM - انجمن: شعر سیگار - بدون پاسخ

خسته ام

مثل اعدامی که

اخرین خواسته اش

سیگار بود

چاپ این مطلب

  از قهوه تان لذت ببرید ...
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:26 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

از قهوه تان لذت ببرید ...

یک گروه از دوستان به ملاقات استاد دانشگاهی رفتند.
گفتگو خیلی زود به شکایت در مورد استرس و تنش در زندگي تبدیل شد. استاد از آشپزخانه بازگشت و به آنها قهوه در انواع متفاوت در فنجانها تعارف کرد. فنجانهای شیشه ای، فنجانهای کریستال، فنجانهای درخشان، تعدادی با ظاهری ساده، تعدادی معمولی و تعدادی گران.
وقتی همه آنها  فنجانها را در دست داشتند، استاد گفت: اگر توجه کرده باشید تمام فنجانهای خوش قیافه و گران برداشته شدند، در حالیکه فنجان های معمولی جا ماندند.
هر کدامیک از شما بهترین فنجانها را خواستید و آن ریشه استرس و تنش شماست. آنچه شما واقعا میخواستید قهوه بود نه فنجان، اما با این وجود شما باز هم فنجان را انتخاب کردید. اگر زندگی قهوه باشد، مشاغل، پول، موقعیت و غيره، فنجانها هستند.
فنجانها وسیله ای هستند برای نگهداری و زندگی را فقط در خود جای داده اند.
لطفاً نگذارید  فنجانها کنترل شما را در دست گیرند. از قهوه تان لذت ببرید.

چاپ این مطلب

  گاهی
ارسال کننده: HERCUL - 2019/09/18، 07:24 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!
برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تاتر بچین!
خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن.
چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار.
بیخیال ماشین و اتوبوس و مترو، مسیر تکراری هر روز را قدم بزن.
کتابی که دوست داری را به خودت هدیه کن.
برای گلدان اتاق خوابت گلهای خوشبو بگیر.
در دفترچه ی روزانه ات بنویس:
تو قرار است از لحظاتی که میگذرد لذت ببری...
خلاصه که به خودت... به علایقت احترام بگذار
می‌دانی چیست رفیق؟
عشق زیباست
دوست باید باشد
اما حال زندگی وقتی خوب میشود
که هوای خودت را داشته باشی...

چاپ این مطلب

© 2010– 2025
® PasargadTabac
All Rights Reserved
كليه حقوق مادی و معنوی اين تارنما متعلق به پاسارگاد تاباک می باشد
کلیه مطالب این تارنما طبق قانون کپی رایت به ثبت می رسند، لذا استفاده از این مطالب بدون ذکر منبع ممنوع است

web counter