| مهمان گرامی، خوشآمدید! |
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.
|
| کاربران آنلاین |
در حال حاضر 117 کاربر آنلاین وجود دارد. » 0 عضو | 117 مهمان
|
|
|
| شبیه کافه های تگزاس است! |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 04:02 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
آرامش من
شبیه کافه های تگزاس است!
یک صندلی که برگردد
همه چیز به هم میخورد...
چقدر غم انگیز است
آرامش آدم
با تپانچه ی کمریِ کلانتری گره بخورد
که گوشه ی کافه خوابیده
اما
وانمود میکند بیدار است!
|
|
|
| بعداز ظهر سگی ... |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 04:01 PM - انجمن: شعر پیپ
- بدون پاسخ
|
 |
شاعری که هیچوقت نوشته نشد ...:
گاهی وقت ها به اولین روز آشناییمون فکر میکنم ... . تو یه بعداز ظهر سگی ...
درست لحظه ای که حس میکردم تا ابد پشت ترافیکه دردم...!
تو ......رنگی ترین تصویر بودی!برای منی که دنیارو سیاه میدیدم!انگار سوخته بود کارت گرافیکه مغزم ... !
دور از تمام شلوغی های این شهر مریض ... دور از مرز زمان.....دور از مرز مکان ...پشت دورترین پنجره ی خاموش این شهر... هم آغوشم شدیُو بکارت سلامتیمو ازم گرفتی ...
منو ببخش که هر وقت سنگینم
منو ببخش هر وقت از تنهایی لبریزم
میام سراغت! آخه تو تنها کلیسایی هستی که هر روز یک شنبه ای!
.
.
.
تا ابد روشن بمون! تا ابد روشن بمون! نذار خاموش شم ... ریه هامو سنگین تر کن از آسمون سُربیه طهران!
.
.
.
هیچ وقت فکر نمیکردم ارامشمو مدیون یه تیکه چوب باشم!
پیپ لعنتییم عاشقتم ...
|
|
|
| بین من و خاطرات تو |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 04:00 PM - انجمن: شعر پیپ
- بدون پاسخ
|
 |
بین من و خاطرات تو
یک پیپ و یک فنجان قهوه فاصله است
بین تو و خاطرات من
دو قرن سکوت ...
|
|
|
| یک فنجان یادت کافی ست |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 03:59 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
یک فنجان یادت کافی ست
تا باران بند نیاید....
تا صبح , پشت پنجره بنشیند
و انگشتش را
جلوی دهانش بگیرد رو به گنجشک ها , که هیس !!
آرام بگیرید .
اینجا کسی توی فنجانش
ماه را
دارد هنوز ...
|
|
|
| زندگی ، شبیه دلتنگیهای عاشقانه است |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 03:58 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
زندگی ، شبیه دلتنگیهای عاشقانه است
باید کنار ، یک فنجان گرم و شیرین نشست و خاطرات خوب زندگی را مرور کرد .
بی هیچ قضاوت و حسرتی
همینکه خوبی ها یادمان مانده نعمت بزرگیست .
|
|
|
| در نیمه شب برفی .... |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 03:57 PM - انجمن: شعر سیگار
- بدون پاسخ
|
 |
نبودنت مثل تمام کردن سیگار است ،
در نیمه شب برفی ....
وقتی تمامی دکه های شهر بسته اند ..
|
|
|
| بعد از رفتنت ...... |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 03:56 PM - انجمن: شعر سیگار
- بدون پاسخ
|
 |
بعد از رفتنت ......
نمی دانم سیگار ها کوچک شدند ......
یا کام های من سنگین تر .......
|
|
|
| یکشنبه |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 03:55 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
یکشنبه است ، امشب
تو کمی زود بیا
دلم جا مانده ، جایی
در قرار دیروز
چای دم کنم یا قهوه؟؟
چه می گویم....
یکشنبه است ، امروز
عشق را چیده ام، آماده
تو فقط زود بیا...!
|
|
|
| شنيده بودم ميشود |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 03:54 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
شنيده بودم ميشود از تهِ فنجانِ قهوه
آنچه بر تو گذشته را،بيرون كشيد
آنچه در آينده بر سرت مي آيد را به وضوح تماشا كرد...
شنيده بودم كافيست فنجان را سمتِ قلبت بگيري و سر و ته اش كني...
من حتي شنيده بودم ميشود تو را از ته فنجانها پيدا كرد
هرچند محال،اما ميشود...
الان سالهاست كه من قهوه ميخورم
فنجانم را سمت قلبم ميگيرم
اما خبري از تو نميشود
باور كن من خرافاتي نيستم
فقط براي دوباره داشتنت،دست به هر كاري ميزنم...
|
|
|
| جمعه |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2017/06/27، 03:53 PM - انجمن: شعر سیگار
- بدون پاسخ
|
 |
جُمعه
مرد بی معشوقه ایست
با پیرهنی چروک
که تنهایی اش را
لای شعرهایش پُک میزند،
فقط شبها کمی خاکستری تر...
|
|
|
|