warning

این انجمن دارای مطالبی در مورد دخانیات و ادوات وابسته به آن می باشد
طبق قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران بازدید کنندگان باید بالای 18 سال باشند

انجمن پیپ ایران فقط برای اعضای قدیمی و ثبت نام شده فعال است و عضو جدید نمی پذیرد
جهت ادامه فعالیت در انجمن سفر و پیپ
tripandpipe.com عضو شوید

warning

اولین بررسی قهوه ایران

فروش دانه قهوه و قهوه جوش

مشاهده سایت

ژورنال سیگار برگ

معرفی انواع سیگار برگ ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

وب سایت آموزشی پاسارگاد تاباک

تخصصی ترین مقالات آموزشی

مشاهده سایت

فروش پیپ

معرفی انواع توتون ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

مهمان گرامی، خوش‌آمدید!
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.

نام کاربری
  

گذرواژه‌
  





جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آمار انجمن
» اعضا: 1,983
» آخرین عضو: [email protected]
» موضوعات انجمن: 3,455
» ارسال‌های انجمن: 4,181

آمار کامل

کاربران آنلاین
در حال حاضر 20 کاربر آنلاین وجود دارد.
» 0 عضو | 20 مهمان

آخرین موضوع‌ها
در همين كافه
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
3 ساعت پیش
» پاسخ: 0
» بازدید: 5
مقصد
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
دیروز، 01:45 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 12
در قهوه چشمان�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/01، 09:43 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 22
بیا از هم جدا �...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/31، 02:54 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 22
درست مثل فنجا�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/29، 12:13 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 36
من فاڸ قهوه را...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/28، 11:43 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 47
هوا سرد است
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/27، 01:35 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 49
سبز شدن ورقها�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/26، 05:22 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 47
تلخ تلخ...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/25، 04:22 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 55
برايش قهوه مي�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/24، 03:16 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 65

 
  دلتنگی زن و مرد نمیشناسد...
ارسال کننده: HERCUL - 2020/05/26، 11:54 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

مرد باشی یا زن فرقی نمیکند
دلت که بگیرد دستت از زمین و زمان کوتاه میشود
زن باشی،
لاک ناخنهایت را پاک میکنی، موهایت را گره میزنی یا گریه میکنی یا اینکه سرت را با بافتنی هایت گرم میکنی
مرد که باشی،
خیابان هارا قدم میزنی و
پیپ چوبی لعنتیت را روشن میکنی که مبادا بغضت بشکند و گریه شود ...
فرقی نمیکند،
دلتنگی زن و مرد نمیشناسد...

چاپ این مطلب

  من که کنارت بودم!
ارسال کننده: HERCUL - 2020/05/26، 11:52 PM - انجمن: شعر سیگار - بدون پاسخ

همیشه سیگار کشیدنت عذابم میداد
راستشو بخوای بیشتر از روی حسادتم بود!
نکه بخوام مثل شاعرها و نویسنده ها بگم چون لبات بهش میخورد حسودیم میشد نه...!
حسادت میکردم
چون میدونستم آدما وقتی سیگاری میشن که خیلی غصه داشته باشن...
و غصه داشتن میتونه از نداشتن یه آدم به وجود بیاد!
من که کنارت بودم!
پس مطمئنا اونی که غُصشو میخوردی من نبودم!

چاپ این مطلب

  لبخندهم میتواند بی رحم باشد!
ارسال کننده: HERCUL - 2020/05/26، 11:51 PM - انجمن: شعر سیگار - بدون پاسخ

لبخندهم میتواند بی رحم باشد!
مثلاوقتی که ازعصبانیت محکم میزنی روی سینه اش و ژست میگیری، ازپاکت سیگار، یکی راگوشه لبت میگذاری وسیگارروی لبت بهانه میشودتابریده بریده بگویی ازچشمم افتادی
ازصمیم قلب میدانی که دوستش داری و چندساعت بعدهمه چیزفراموش میشود.
اماوقتی واقعاهمه چیز تمام شده باشد
نه روی سینه اش میکوبی
نه باژست سیگارروشن میکنی
نه میگویی ازچشمت افتاده
فقط یه لبخندسردکوتاه میزنی وبانگاه دنباله دار میگویی خداحافظ...

چاپ این مطلب

  این تلخ بوسه...
ارسال کننده: HERCUL - 2020/05/26، 11:50 PM - انجمن: شعر سیگار - بدون پاسخ

.

سیگار میڪشم
تا از هر بوسه اش
شعله ای متولد شود
با هر پک آن ڪامی بگیرم
از شعلای سوزانش
تا با حسرت ڪامش
برلبش بنشانم
اندوه اندیشه ام را...
در طعنه سیگاری روشن ڪنم
تا از عطر بوی لبم
دودی رها ڪنم به عشق لب#تو

این تلخ بوسه...
شڪست نبودنی است
از خستگی ثانیه های بدون تو
ڪه تلخی نبودن هایت را
با طعنه سیگاری روشن می کنم،
سیگاری میکشم با طعم بوسه
تا شعری شوی در یک روز خیالی
از ڪوچه دلم رد شوی...

چاپ این مطلب

  یک روز
ارسال کننده: HERCUL - 2020/05/26، 11:48 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

یک روز می فهمی، شبیهش میشوی، اما
فریادهای تو کجا و آه پنهانی
او پشت قاب عینکش در خود فرو رفته
در کافه ای با قهوهو پیپ و پاییز طولانی

چاپ این مطلب

  فرق میان ما دوتا...
ارسال کننده: HERCUL - 2020/05/26، 11:45 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

تو خنده بر لب میزنی من صحبت از غم میکنم
تو قهوه مینوشی به عشق من چای غم دم میکنم


تو رنگ ِشــادی میـــزنی بــر آرزوهــایت وَ من
از آرزوهــــای خـودم میســوزم و کــم میکنم


تو از تبـــار دلخــوشی مـن از تبــار درد و غــم
تو رخت ِشـادی را به تن من رختِ ماتم میکنم


تو چون بهار و من خزان دردی نهان درسینه ام
هرشب بساطِ گـریه را در خـود فراهم میکنم


تو گرمِ همصحبت ولی من مانده ام در بیکسی
مهمـانِ خـود در هــر نفس ، آهِ دمـادم میـکنم


از مـن گریـزان سایـه ام دلخستـه از نامردمی
گاهی گله از دست خود گاهی از عالم میکنم


آری میان ما دو تا فرق فراوان بود و هست
سنگِ صبــورم کــه گله از ظلــمِ آدم میــکـنم

چاپ این مطلب

  َشهادت حضرت علی (ع)
ارسال کننده: ads.pasargad - 2020/05/13، 01:42 PM - انجمن: اخبار مناسبتی| تسلیت و تبریک و ... - بدون پاسخ

[تصویر:  pasargggg888.jpg]
فرا رسیدن ایام سوگواری امیرالمومنین امام علی (ع) تسلیت باد
التماس دعا
جمعه ٢٦ ارديبهشت پاسارگادتاباك تعطيل می باشد

چاپ این مطلب

  شب می‌رسد
ارسال کننده: HERCUL - 2020/05/04، 07:19 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

شب می‌رسد زمین و زمان خواب میرود
من با خیال روی تو بیدار ... دارمت
دیوانگی‌ست اینکه فقط در تخیّل‌ام
در انتظار لحظه‌ی دیدار ... دارمت

شب می‌رسد به نیمه و در من شروع توست
اندیشه‌ام دچار ِ همین بی‌قراری است
پیپ و قرص خواب و کمی شعر تلخ‌تر
این بدترین مقدمه‌ی سوگواری است

من سوگوار ساعت پایان امشبم
خورشید من به صحنه‌ی فردا نمیرسد
این شکوه‌ها و اینهمه فریاد و هق‌هق‌ام
حتا به بیخ ِ گوش شماها  نمی رسد

چیزی نمانده بود لباس سیاه را
از پیکر مُکدّر ِ دنیا  در آورم
چیزی نمانده بود که پاییز زرد را
با سبزه‌های چشم تو از پا در آورم

چیزی نمانده بود که این شعر خیس من
دست تو را بگیرد و تا من  رساندَت
چیزی نمانده بود که آغوش گرم من
از سوز ِ روزهای زمستان رهاندَت

چیزی نمانده بود که باغ بهشت را
پروردگار عشق به نامم زند... نشد
لعنت به سیب سرخ و من و بیشعوری ام
" حوّا "  دلیل ِ این گنه ِ مستند نشد!!

چیزی نمانده بود و نمانده ست هیچ چیز!
حالم خوش است با همه ی " هیچ چیز" ها
فردا پَر و  خودم پَر  و تو پَر   کلاغ پَر
پرواز میکند همه‌ی "ناعزیز" ها

حالم خوش است و تکیه زدم روی صندلی
دارم برای مرگ خودم ،ساز میزنم
دیوار میزنم به سرم بلکه بشکند...
هی میزنم نمی‌شکند ، باز  میزنم

حالم خوش است و بیخبر از تو که نیستی
افتاده ام درون خودم جیغ میکشم
افتاده ام به گستره ی وان ِ بیکسی
روی تمام زندگی ام  تیغ میکشم

من شعر میشوم که پس از سالهای سال
در فکر و ذهن و روی لبت زندگی کنم
وقتی که بر لبان تو تکرار می‌شوم
خون گریه در نهایت شرمندگی کنم

چاپ این مطلب

  در چشمهای او هزاران درخت قهوه بود
ارسال کننده: HERCUL - 2020/05/04، 07:18 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

در چشمهای او هزاران درخت قهوه بود
که بی‌خوابی مرا تعبیر می‌نمود
باران بود که می‌بارید
و او بود که سخن می‌گفت
و من بود که می‌شنود

او می‌گفت: باید قلب‌های خود را
عشق بیاموزیم
و من می‌گفت: عشق غولی است
که در شیشه نمی‌گنجد

باران بود که بند آمده بود
و در بود که بازمانده بود
و او بود که رفته بود

چاپ این مطلب

  #تُ
ارسال کننده: HERCUL - 2020/05/04، 07:17 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

#تُ
همان قهوه ی تلخِ سرِ صبحی
و من
دلبسته به شیرین ترین تلخیِ دنیا..

چاپ این مطلب

© 2010– 2025
® PasargadTabac
All Rights Reserved
كليه حقوق مادی و معنوی اين تارنما متعلق به پاسارگاد تاباک می باشد
کلیه مطالب این تارنما طبق قانون کپی رایت به ثبت می رسند، لذا استفاده از این مطالب بدون ذکر منبع ممنوع است

web counter