warning

این انجمن دارای مطالبی در مورد دخانیات و ادوات وابسته به آن می باشد
طبق قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران بازدید کنندگان باید بالای 18 سال باشند

انجمن پیپ ایران فقط برای اعضای قدیمی و ثبت نام شده فعال است و عضو جدید نمی پذیرد
جهت ادامه فعالیت در انجمن سفر و پیپ
tripandpipe.com عضو شوید

warning

اولین بررسی قهوه ایران

فروش دانه قهوه و قهوه جوش

مشاهده سایت

ژورنال سیگار برگ

معرفی انواع سیگار برگ ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

وب سایت آموزشی پاسارگاد تاباک

تخصصی ترین مقالات آموزشی

مشاهده سایت

فروش پیپ

معرفی انواع توتون ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

مهمان گرامی، خوش‌آمدید!
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.

نام کاربری
  

گذرواژه‌
  





جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آمار انجمن
» اعضا: 1,983
» آخرین عضو: [email protected]
» موضوعات انجمن: 3,453
» ارسال‌های انجمن: 4,179

آمار کامل

کاربران آنلاین
در حال حاضر 19 کاربر آنلاین وجود دارد.
» 0 عضو | 19 مهمان

آخرین موضوع‌ها
در قهوه چشمان�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
امروز، 09:43 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 11
بیا از هم جدا �...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
دیروز، 02:54 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 17
درست مثل فنجا�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/29، 12:13 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 23
من فاڸ قهوه را...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/28، 11:43 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 32
هوا سرد است
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/27، 01:35 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 33
سبز شدن ورقها�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/26، 05:22 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 34
تلخ تلخ...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/25، 04:22 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 41
برايش قهوه مي�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/24، 03:16 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 55
یلدای من شروع ...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/22، 07:37 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 54
راز تلخ
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/01/20، 03:58 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 70

 
  بوی پیپ
ارسال کننده: HERCUL - 2025/04/12، 02:09 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

ماشینم بوی پیپ می دهد
تنم ، لباسم ، دفتر کارم
حتی قهوه های دو نفره ی فرانسوی هم بوی پیپ می دهد
از زمستان ۲ سال پیش تمام لحظه های من که بوی تو را می داد
فقط بوی پیپ می دهد …

چاپ این مطلب

  من عادت دارم قهوه را تلخ بنوشم
ارسال کننده: HERCUL - 2025/04/09، 12:37 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

من عادت دارم
قهوه را تلخ بنوشم
تلخ تلخ...
به تلخی یک عشق ناکام...
به تلخی یک رفتن...
یک فراموش شدگی...
به تلخی دلهای دور از هم...
به تلخی حرفای نگفته ی محبوس در زندان گلو...
به تلخی تنهایی در نقطه ی شروع
به تلخی بغض های شکسته و عبوس
من عادت دارم قهوه را تلخ بنوشم
شاید این تلخی ثانیه ای...
شااااید این تلخی ثانیه ای
از یاد بدزدد همه تلخیه جهان را...

چاپ این مطلب

  از وقتی که نیستی
ارسال کننده: HERCUL - 2025/04/08، 08:59 AM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

از وقتی که نیستی ، من هر روز کنج این کافه می نشینم و شعر داغ می نوشم و به آدمهای صامتی نگاه میکنم که تنهاییشان را با فندکی به هم تعارف می کنند …

چاپ این مطلب

  من هر شب به تو فكر ميكنم
ارسال کننده: HERCUL - 2025/04/05، 12:08 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

تو كه نيستي... شايد من در درون خودم يه موجود خيالي ساخته ام 
مانند شاعر ها برايش نوشته مينويسم 
برايش قهوه ميريزم
در مغزم مبل قرمزي برايش گذاشته ام و با او زندگي ميكنم
تو كه نيامدي
پس اين همه انتظار چيست؟ 
اصلا شايد من منتظر برگشتن برادر نداشته ام از سربازي هستم 
مطمعنا همينطور است ...
تو اصلا نبودي كه من بخواهم منتظرت بمانم 
كسي شبيه تو را در ذهنم ترسيم كردم و با اون زندگي ميكنم
اطرافيان به تنگ آمده اند... جمله هاي تكراري معروفي را از دهان تك تكشان ميشنوم
جمله هايي مثل "دست بردار ،برنميگرده يا اينكه تو ديوانه شدي" و از اين قبيل حرف ها
شايد هم راست ميگويند ... فالم امشب در آمد
با خواندنش دلم ريخت، ميگفت "به كار غيرممكن پافشاري نكن،شايد سهم تو نباشد" ...
حافظ هم ميتواند دروغ بگويد يا نه؟
اما من فكر ميكنم
من هر شب به تو فكر ميكنم به اينكه همين الان چه ميشود اگر به من هم فكر كني
يا اينكه چه شد كه يك روز صبح بلند شدم و ديگر نبودي ...
اما ميداني؟من تمام حرفم اين است 
بيا و لطفي كن!
كمي باش تو هم ...

چاپ این مطلب

  نمي دانم
ارسال کننده: HERCUL - 2025/04/01، 03:30 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

نمي دانم قهوه بود
يا چشمانش قهوه اى
هر چه بود
يك هفته است بى خوابم!

چاپ این مطلب

  با عطر شڪوفہ ها
ارسال کننده: HERCUL - 2025/03/30، 04:33 AM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

غروب بهار
با عطر شڪوفہ ها
قهوه ام را سر مے ڪشم
چہ باشے چہ نباشے
لحظہ هایم بارانے ست

چاپ این مطلب

  تو كه نيستي...
ارسال کننده: HERCUL - 2025/03/29، 02:03 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

تو كه نيستي... شايد من در درون خودم يه موجود خيالي ساخته ام 
مانند شاعر ها برايش نوشته مينويسم 
برايش قهوه ميريزم
در مغزم مبل قرمزي برايش گذاشته ام و با او زندگي ميكنم
تو كه نيامدي
پس اين همه انتظار چيست؟ 
اصلا شايد من منتظر برگشتن برادر نداشته ام از سربازي هستم 
مطمعنا همينطور است ...
تو اصلا نبودي كه من بخواهم منتظرت بمانم 
كسي شبيه تو را در ذهنم ترسيم كردم و با اون زندگي ميكنم
اطرافيان به تنگ آمده اند... جمله هاي تكراري معروفي را از دهان تك تكشان ميشنوم
جمله هايي مثل "دست بردار ،برنميگرده يا اينكه تو ديوانه شدي" و از اين قبيل حرف ها
شايد هم راست ميگويند ... فالم امشب در آمد
با خواندنش دلم ريخت، ميگفت "به كار غيرممكن پافشاري نكن،شايد سهم تو نباشد" ...
حافظ هم ميتواند دروغ بگويد يا نه؟
اما من فكر ميكنم
من هر شب به تو فكر ميكنم به اينكه همين الان چه ميشود اگر به من هم فكر كني
يا اينكه چه شد كه يك روز صبح بلند شدم و ديگر نبودي ...
اما ميداني؟من تمام حرفم اين است 
بيا و لطفي كن!
كمي باش تو هم ...

چاپ این مطلب

  سالهای سال
ارسال کننده: HERCUL - 2025/03/27، 06:05 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

سالهای سال
از چتر و ساعت متنفر بودم
و همینطور از سر وقت رسیدن

کیوی را با پوست میخوردم
و قهوه را بدون شکر

و مدام شعرهایم را جایی جا می گذاشتم

تا اینکه تو آمدی
و نظم زندگی مرا بر هم زدی

حالا
از خانه که بیرون می زنم
حواسم هست
که زیر کتری را خاموش کنم
و تمام شعرهایم را برای تو بفرستم.

چاپ این مطلب

  نگاهم کن
ارسال کننده: HERCUL - 2025/03/26، 12:57 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

عزیزم،
توی فال قهوه ات یک عاشق. افتاده
نگاهم کن ببین تعبیر. فالت میشودباشم،،،،،،

چاپ این مطلب

  شايد با آخرين باران بهاري!
ارسال کننده: HERCUL - 2025/03/23، 02:38 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

فكر مي كنم به امروز!
به تو!
به تمام چيزهايي كه از تو خبر مي دادند!
به ميز دنج دو نفره ي كافه!
به جاي خاليت..
به چاي يا دمنوشي كه اگر امروز بودي حتمن سفارش مي دادي!
به قهوه فرانسه ي من كه از دهن مي افتاد!
به حرف هايي كه ميشد رد و بدل كنيم!
به تك تك سيگارهايي كه مي كشيدي...
خنده هاي كنج لبيت!
تيكه ها و ادا و اصول هاي خاص خودت!
به شعري كه با ذوق ميشد دم گوشت زمزمه كرد!
به آهنگي كه اولين شنونده اش من بودم!
به...
غرق ميشوم توي خاطراتي كه هرگز ساخته نشده اند!
فنجان چاي را به جاي تو سر مي كشم!
و فكر مي كنم به دود سيگاري كه مال تو نيست!
به گرماي دست هايي كه روي دست هايم حس نمي كنم!
و فكر مي كنم به جاي خاليت...
پي مي برم به حجم سنگين نبودنت!
ماتم مي برد از اين همه صبر و نيامدن!
و دخيل مي بندم به روزهاي آينده...
به قلبم وعده مي دهم!
بهار هميشه فصل ما بوده ...
تو برمي گردي..
شايد با آخرين باران بهاري!
از كوچه پس كوچه هاي همين شهر
و اعتراف مي كني...:
نگراني براي دست هام!
كه بي دست هات خالي بمونه!

چاپ این مطلب

© 2010– 2025
® PasargadTabac
All Rights Reserved
كليه حقوق مادی و معنوی اين تارنما متعلق به پاسارگاد تاباک می باشد
کلیه مطالب این تارنما طبق قانون کپی رایت به ثبت می رسند، لذا استفاده از این مطالب بدون ذکر منبع ممنوع است

web counter