| مهمان گرامی، خوشآمدید! |
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.
|
| کاربران آنلاین |
در حال حاضر 73 کاربر آنلاین وجود دارد. » 0 عضو | 73 مهمان
|
|
|
| و تنها با فنجون قهوه ام بازی می کنم... |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 06:01 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
سلام جانم،خوبی؟
چند روزیه که جوابم رو ندادی و دلواپست شدم.
میگن اونجا سرد شده،پس جانم خودتو خوب بپوشان
زمستون اومده،سوز میاد،برف می باره،برف رک تر از بارونه،جانم مواظب رد پاها باش.
اینجا هم هوا سرد شده اما خبری از بارون نیست.
همه جا بوی دود میده اما خبری از باروت نیست.
راستی قرارمون که یادت نرفته؟
ما قرار گذاشتیم در کافه های استانبول قهوه بنوشیم،در خیابان های برلین پیاده روی کنیم، برای دیدن پیپ های لوکس راهی ایتابیا بشیم،
به تئاتر های پاریس بریم و در شب های دمشق شعر بخونیم.
اما شنیده ام به رویاهامون حمله کردن.در استانبول به جرم شادی به آدم ها تیر زدن. در پاریس به دختری که فنجان قهوه تو دستش بوده شلیک کرده اند.
و در برلین با کامیون مردم رو زیر گرفته اند.
کشت و کشتار همه جا بد و دردناکه،چه در استانبول،چه در حلب و چه در موصل.
اما جانم من می ترسم،می ترسم از اینکه شهرهای پر از آرامش نا امن بشن،
پس بیشتر مواظب خودت باش.
نمیگم، استانبول که میری میدان تاکسیم نرو،ایاصوفیا نرو و خیابانها رو نگرد،
برو،فقط به جاهای خطرناک نرو!
کجایی جانم؟چرا جواب نمیدی؟
نیستی و من هم دارم پا به جاهای خطرناک میذارم،
بی اسلحه،بی تروریست،بی خونریزی.
به آن کافه ی همیشگی میرم
و تنها با فنجون قهوه ام بازی می کنم...
|
|
|
| کاش... |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 05:59 PM - انجمن: شعر پیپ
- بدون پاسخ
|
 |
???
کاشکی میشد...
میشد رفت و همهء این تکنولوژی رو
گذاشت کنار گلدونای حیاط و باغچه...
میشد تلویزیون رو دفن کرد همونجا...
دَرو زد بهم و رفت...
رفت تا جائی که بارون باشه ،
درخت باشه ، عشق باشه و تنها باشیم ،
جائی که صبح و شبش چشممون
فقط به همدیگه باز بشه ،
جائی که با هم بخندیم ،
با هم مریض بشیم ،
با هم به کافه ها بریم ،
باهم پیپ بکشیم ،
و دوش به دوش هم دیوونگی کنیم...
کاش میشد رفت...
تا اونجا که جمله ها نصفه نیمه هم معنی بدن...
که نیازی به حرف زدن نباشه...
به دروغ نباشه...
کاش...
|
|
|
| کاش میدانستی |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 05:56 PM - انجمن: شعر پیپ
- بدون پاسخ
|
 |
کاش میدانستی
در این اخرین نفس های پاییز چقدر راه رفتنت را
دوست دارم!
آنقدر که
جایی دور از چشم تو
پشت پنجره
مهگرفتهای مینشینم
شیشه را
به اندازه کف دستم پاک میکنم
و جرعه جرعه
راه رفتنت را مینوشم و بی اختیار پیپ میکشم ...
|
|
|
| بوی یلدا را میشنوی؟ |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 05:54 PM - انجمن: شعر پیپ
- بدون پاسخ
|
 |
بوی یلدا را میشنوی؟
انتهای خیابان آذر...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان..
قراری طولانی به بلندای یک شب..
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده !
عزم رفتن دارد...
آسمان بغض میکند... میبارد.
خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست...?
کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز...
و... تمام میشود?
پاییز، ای آبستن روزهای عاشقی، اظطراب های قبل از فال قهوه، قدم زدن های عاشقانه زیر باران، ارامش بعداز کشیدن پیپ ...
رفتنت به خیر...
سفرت بی خطر ?
|
|
|
| #پاییز که می شود |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 05:53 PM - انجمن: شعر پیپ
- بدون پاسخ
|
 |
#پاییز_که_میشود
انگار از همیشه عاشق ترم
فنجان #قهوه ام را تا مرز لبریز شدن پر میکنم
وچشمانم همه جا
نقش دیدگان تورا جستجو می کند
#پاییز که می شود
همراه برگها رنگ عوض می کنم
زردو نارنجی می شوم و
با باد تا افقی که چشمانت
درآن درخشیدن گرفت
پیش می روم
تا آن جا که باور کنی
تمام روزهایی که از #پاییز گذشته
تا به امروز
همواره عاشقت بوده ام
#پاییز که می شود #توتون_های #پاسارگادتاباکیم را
که از دستان باتجربه ی #ماسترو_رحیمی عزیز گرفته ام
سوار #پیپم میکنم و خیابان هارا به آغوش میکشم
بی قراری هایم را در باغچه کوچکی
می کارم
میدانم تا آخر #پاییز
تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد
و با اولین برف #زمستان
به بار خواهد نشست
#پاییز که می شود
بی آنکه بدانم چرا
بیشتر از همیشه دوستت دارم
و بی آنکه بدانم چرا
دلم بهانه ات را می گیرد
و#پاییز امسال....
#عشق جنس دیگری دارد خواستنی تر است...
کاش می دانستی!
شاید رد پای تو در کوچه پس کوچه های #فال_فنجانم ظهور کند ...
|
|
|
| چشمان بلوطی ات |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 05:50 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
چشمان بلوطی ات
از سراشیبی
افتاب پاییز فرو میریزد
درون قهوه ای ک ب یادت
در دهان سکوتم
مزه بوسه های نداده ات رامیدهد
میبینی
چه شیرین
تلخم میکنی از حجم نبودنت
─═ঊঈ❤️ঊঈ═─
|
|
|
| نیمکت ها |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 05:47 PM - انجمن: شعر پیپ
- بدون پاسخ
|
 |
نیمکت ها
در پاییز
لب به سخن می گشایند ...
چقدر پاییز به این نیمکت ها می آید ...؟!
از تو می گویند
از من
و از سال های رفته ...
از یادگاری که من و تو روی آن نوشتیم ...
تو نیستی
و منو پیپم بجای تو مرور می کنیم هر پاییز ... این داستان کهنه را ...
|
|
|
| تو باشی ، پیپ من باشه |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 05:45 PM - انجمن: شعر پیپ
- بدون پاسخ
|
 |
تو باشی ، پیپ من باشه
یه نسکافه ، رو میز من باشه
برای من بهترین لحظست
این مثلث تو دید من باشه
|
|
|
| جمعه ها |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 05:44 PM - انجمن: شعر سیگار
- بدون پاسخ
|
 |
جمعه ها در پس دیوار دلم می گیرد
میروم کافه و بسیار ،،،دلم می گیرد
بعد هر قهوه ی اسپرسو که شیرین خوردم
می کشم مثل تو سیگار،،،،،،،،دلم می گیرد
ناگهان بین رفیقان که خوشم با یادت
مثل یک آدم بیمار،،،،،،،، دلم می گیرد
میزنم سمت خیابان چمران غروب
یاد آن خاطره هر بار،،،،،ِدلم می گیرد
وتو گفتی که به من دل نسپار رفتنی ام
گفتمت دست نگه دار،،،،،،،دلم می گیرد
عاشقم کردی و گفتی که دل از من برکن
من از این قصه ی بودار،،،،،دلم می گیرد
چند سال است گذشته ست و هنوزم که هنوز
قـــــــدر یک کـــــــــــــافه و دیدار،،،،،،،،دلم می گیرد
|
|
|
| اشک |
|
ارسال کننده: HERCUL - 2019/02/03، 05:42 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
پناه می برم به فنجان قهوه ام...
پناه می برم به سکوت...
به پاییز...به اشک...!
پناه میبرم به این دفتر پر از خط خوردگی
به تمام چیزهایی که فکر می کردم؛
دوستشان ندارم یک روز!
بدون تو؛ دوست نداشتنی ها؛
دوست داشتنی ترند...!
|
|
|
|