warning

این انجمن دارای مطالبی در مورد دخانیات و ادوات وابسته به آن می باشد
طبق قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران بازدید کنندگان باید بالای 18 سال باشند

انجمن پیپ ایران فقط برای اعضای قدیمی و ثبت نام شده فعال است و عضو جدید نمی پذیرد
جهت ادامه فعالیت در انجمن سفر و پیپ
tripandpipe.com عضو شوید

warning

اولین بررسی قهوه ایران

فروش دانه قهوه و قهوه جوش

مشاهده سایت

ژورنال سیگار برگ

معرفی انواع سیگار برگ ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

وب سایت آموزشی پاسارگاد تاباک

تخصصی ترین مقالات آموزشی

مشاهده سایت

فروش پیپ

معرفی انواع توتون ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

مهمان گرامی، خوش‌آمدید!
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.

نام کاربری
  

گذرواژه‌
  





جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آمار انجمن
» اعضا: 1,983
» آخرین عضو: [email protected]
» موضوعات انجمن: 3,475
» ارسال‌های انجمن: 4,201

آمار کامل

کاربران آنلاین
در حال حاضر 29 کاربر آنلاین وجود دارد.
» 0 عضو | 29 مهمان

آخرین موضوع‌ها
اطلاعیه
انجمن: شعر پیپ
آخرین ارسال توسط: HERCUL
دیروز، 09:15 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 12
امروز بازهم پ�...
انجمن: شعر پیپ
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/25، 03:53 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 117
اين بار واقعا ...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/24، 12:46 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 135
پاییز شکوفه م�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/23، 01:35 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 119
يك پاكت سيگار
انجمن: شعر سیگار
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/22، 11:42 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 81
رمضان
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/21، 01:45 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 109
توصیه های ماه ...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/20، 03:30 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 115
ماه رمضان بر ش...
انجمن: شعر پیپ
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/19، 02:15 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 114
دیگر هیچ چیز ش...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/18، 11:07 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 105
قهوه را نوشید�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/02/17، 09:55 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 117

 
  اختراع سرخپوستی
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/31، 02:34 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

و شاید پیپ
اختراع سرخپوستی بود
که می خواست
به معشوقه اش
پیام کوتاه بدهد...

چاپ این مطلب

  جز جای خالیِ تو
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/30، 01:59 PM - انجمن: شعر سیگار - بدون پاسخ

صندلی های لهستانی
سیگارهای کوبایی
میزهای هندی
قهوه های فرانسوی ...

هیچ چیزِ این کافه ی لعنتی
جز جای خالیِ تو
اینقدر اهلِ این حوالی نیست ...



??????✅

https://www.pipeclubiran.com/
انجمن پیپ ایران

چاپ این مطلب

  game over
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/29، 10:38 AM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

هیچ دوست ندارم موقع پیپ کشیدن یکی بهم ظل بزنه....چرا دستات میلرزه؟ توکه کشتنو خوب بلدی! من غول آخر این بازیم... بیا این بازی لعنتیو تموم کنیم....فقط یادت باشه اگه به قلبم شلیک کنی! اول خودت game over میشی ...

چاپ این مطلب

  من هنوز قهوه می خورم
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/28، 12:00 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

راستش را بخواهی
از موقعی که رفته ای
هیچ چیز تغییر نکرده است ،
- من هنوز قهوه می خورم
- پیپ میکشم
- پیاده می روم
اما ...
- تلخ تر
- بیشتر

چاپ این مطلب

  چشمان بلوطی ات از سراشیبی افتاب فرو میریزد
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/27، 11:48 AM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

چشمان بلوطی ات
از سراشیبی
افتاب فرو میریزد

درون قهوه ای ک ب یادت
در دهان سکوتم
مزه بوسه های نداده ات رامیدهد
میبینی
چه شیرین
تلخم میکنی از حجم نبودنت

چاپ این مطلب

  من فاڸ قهوه را قبوڸ ندارم
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/24، 05:43 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

من فاڸ قهوه را قبوڸ ندارم
عطر قهوه ڪہ بلند مي شود
قلبم
با ضرباڹ دردآورش
به مڹ اطمیناڹ مي دهد
نمي آیي…
حالا تعبیر تہ فنجاڹ
هرچہ ميخواهد باشد…
خیالي نیست…
تو دیگر رفتہ ای…

چاپ این مطلب

  وقتی نفهمی کی پیپت را روشن کردی
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/23، 06:51 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

وقتی نفهمی کی پیپت را روشن کردی و کی کشیدی و کی خاموشش کردی یعنی یک جای کار می لنگد بدجور

چاپ این مطلب

  مردی که روبروی تو پیپ می کشد
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/22، 05:05 PM - انجمن: شعر پیپ - بدون پاسخ

مردی که روبروی تو پیپ می کشد
در فکر گفتگوی تو پیپ می کشد
وقتی که می روی و دلش تنگ می شود
بی شک به جستجوی تو پیپ می کشد
این بار بی تو فاصله ها را نمی دود
در سوگ آرزوی تو پیپ می کشد

چاپ این مطلب

  بوی یلدا را میشنوی؟
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/21، 03:11 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

بوی یلدا را میشنوی؟
انتهای خیابان آذر...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان..
قراری طولانی به بلندای یک شب..
شب عشق بازی برگ و برف...

پاییز چمدان به دست ایستاده !
عزم رفتن دارد...
آسمان بغض میکند... میبارد.
خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست...?

کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز...
و... تمام میشود?

پاییز، ای آبستن روزهای عاشقی، اظطراب های قبل از فال قهوه، قدم زدن های عاشقانه زیر باران، ارامش بعداز کشیدن پیپ ...
رفتنت به خیر...
سفرت بی خطر ?

چاپ این مطلب

  آخرین حرف هایمان را زدیم
ارسال کننده: HERCUL - 2025/12/17، 02:33 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

آخرین حرف هایمان را زدیم
دلت گیرِ من بود
اما قصدِ رفتن داشتی...
مثل بچه ای که میخواهد بخوابد
و خوابش نمی برد...
آخرین لحظات سرم را روی پاهایت گذاشتم
با دقت برایم شعر میخواندیSmile
با ظرافت موهایم را چنگ میزدی:
پلک هایم را بسته بودم:
و داشتی با تمنا نگاهم میکردی...
ساعت را نشانه رفتی و دلم لرزید...
وقت رفتن رسید
و جز خداحافظ حرفی نزدیم...
از هم جدا شدیم و
تا چند کلیومتر رفتنت را نگاه میکردم
نگاه کردم
تا جایی که شال قرمزت لای جمعیت گم شد...
آمدم 
اما چه آمدنی
آدم ها را می دیدم
اما صدایشان را نمیشنیدمSmile
سوار مترو بودم
که رسیدم به ایستگاه تاتر شهر...
هنوز خیلی تا مقصدم مانده بودSmile
اما بی اختیار زدم بیرون...
نمی دانم کجا ...
فقط باید میرفتمSmile
باید راه میرفتم...
آسمان آماده ی تاریک شدن بود 
و پرتوهایِ نورِ ماه با وسوسه برگ های درختانِ ولیعصر را می بوسیدند
انگار هر شب قرارِ بوسه داشتند...
سایه ی معاشقه شان حالِ خیابان را بی تاب کرده بود
و حال من را شوریده...
من نمیدانستم
کجا می روم
اما قدم هایم میدانستد
و مرا به کوچه ی بن بستی بردند
که قصه از در و دیوارش میریخت...
دیدنِ آن کافه...
در آن فرعی و کوچه ی بن بست کافی بود
تا تکیه دهم به دیوار و زل بزنم
به مردی که روی کاناپه نشسته بود
و به هیچ چیز نگاه میکرد!
وقتی تصویری در چشمانِ آدم جا بماند
به هیچ چیز زل میزند
و فقط آن تصویر را نگاه میکند!
تصویرِ چشمانی زیر باران
تصویرِ خنده ی بعد از بوسه
یا چه می دانم
تصویر پاهایی که می روند و
خاطره ای که جا مانده...
کافه ی شلوغی بود...
سرو صدای زیاد...
موسیقی هایی با ریتم تند...
و خنده هایی از ته دل...
دستانت را از خاطرات بیرون کشیدم
و رفتیم نشستیم
روی کاناپه ای رو به رویِ پنجره،
تا برای خانه های راز آلودِ آن کوچه ی بن بست قصه بسازیم.... .
با صدای گرم صاحبِ کافه که سیگار تعارفم زد به خودم آمدم...
تو نبودیSmile
من بودمSmile
داشتم به هیچ چیز نگاه میکردم...Smile)
کافه من اسپرسو ام را آورد
گفت مدام در وَهمی
مدام در خیالی
"ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد"
راست میگفت
باید سرم را گرمِ کاری میکردمSmile)
اما نه
نمیشد
سرم روی پاهایِ تو جا مانده بود...Smile

https://tripandpipe.com

انجمن پیپ و سفر ایران

چاپ این مطلب

© 2010– 2025
® PasargadTabac
All Rights Reserved
كليه حقوق مادی و معنوی اين تارنما متعلق به پاسارگاد تاباک می باشد
کلیه مطالب این تارنما طبق قانون کپی رایت به ثبت می رسند، لذا استفاده از این مطالب بدون ذکر منبع ممنوع است

web counter