| مهمان گرامی، خوشآمدید! |
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.
|
| کاربران آنلاین |
در حال حاضر 76 کاربر آنلاین وجود دارد. » 0 عضو | 76 مهمان
|
|
|
| کافه فرانسه |
|
ارسال کننده: bernabea - 2018/01/09، 07:10 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
انتظار افتاده بر پله های کافه را بالا می روم
طعم قهوه میگیرد نوشته هایم
وقتی شلوغی سالن گم می شود
در اولین خط یک جمله ...
...او مرد...
خاطره ای گیج، ریه ام را به بن بست می برد.
ایستاده های کافه فرانسه را می گذرم
و بی همیشه می نشینم
بر چشم های یک رهگذر
و بوی عبور می گیرد
پنج شنبه
شانزدهمین روز این ماه
|
|
|
| راز شمع |
|
ارسال کننده: bernabea - 2017/12/31، 06:19 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
چرا روی کیک تولد شمع روشن میکنند؟؟؟
راز شمع چیست؟
عالم خلقت اگه تجزیه شود به چهار عنصر میرسیم:
آب... آتش...
باد... خاک...
ودر دل این چهار عنصر شعور الهی وجود دارد..
اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشند استجابت دعا به شدت اتفاق می افتد..
شمعی که میسوزد این چهار عنصر رو با
هم دارد:
موم شمع: خاک
شعله شمع: آتش
دود شعله: باد
موم ذوب شده: آب
وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنید به شعور الهی متصل تر میشوید...
و دعا به راحتی به عالم بالا میرود و به استجابت میرسد اگه با قوانین
خیر هماهنگ باشد...
راز شمع این است؛
برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنند و روی کیک تولد شمع میگذارند و لحظه ی فوت کردنش میگویند آرزو کنید..!!
|
|
|
| مرغ آمین |
|
ارسال کننده: bernabea - 2017/12/31، 06:17 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
گویند: مرغیست به نام « آمین »!
مرغی آسمانی
در بلندترین نقطهٔ آسمان
آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَرَدو سخن می گوید...
او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است
هر چیز را که می شنود ،
دوباره بنام فرد ِ گوینده
آنرا تکرار می کند و آمین می گوید
این است که همهٔ آیین ها می گویند
مراقب کلامت باش...!
این است که می گویند
تنها صداست که می ماند
این است که می گویند
دیگران را دعا کنید...!
این است که اگر
دیگرانی را نفرین کنیم
روزی خود ِ ما
دچار آن خواهیم بود
مرغ آمین
هر آنچه که بگوئیم را
با اسم خود ِ ما ، جمع می کند
و به خداوند اعلام می کند
آنگاه در انتهای جمله
آمیـن می گوید
پس همیشه برای همه خیر و خوبی بخواهیم.
برایتان بهترینها را آرزو دارم
|
|
|
| وقتی یک فنجان قهوه میخوریم در بدنمان چه اتفاقی می افتد؟ |
|
ارسال کننده: bernabea - 2017/12/31، 06:08 PM - انجمن: افتتاح اولین کافه بررسی قهوه در ایران
- بدون پاسخ
|
 |
در ده دقیقه اول کافئین ضربان قلب و فشار خون را افزایش میدهد.
بعد از بیست دقیقه هوشیاری شما افزایش می یابد و احساس خستگی رفع میگردد.
بعد از سی دقیقه ادرنالین بدنتان افزایش می یابد و قدرت بینایی شما بهبود می یابد.
بعد از چهل دقیقه سروتونین افزایش می یابد و قدرت ماهیچه ها بهبود می یابد.
بعد از چهار ساعت احساس گرسنگی میکنید و اسید معده افزایش می یابد.
بعد از شش ساعت کافئین و بخشی از مواد مغذی از بدن خارج میشود و نیاز است که میوه بخورید.
|
|
|
| خاطرات قهوه ای |
|
ارسال کننده: bernabea - 2017/12/30، 06:43 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
در اين غروب قهوه اي ميان هاي هاي باد
چكيده ام ز شاخ شب شكسته ام به خواب شاد
شراره هاي سوخته به نيمه شب دوان دوان
كه رفته ي غريب دل !براي لحظه اي بمان
دلم زخاليت پر است سحر نشين بي افق
گذشته روز روشنت گرفته تيره گي قرق
زلال دشت اينه فداي اشك بي صدا
نشسته در گلوي غم ترانه هاي اشنا
بيا سكوت كن دگر كه شعر هم شكسته شد
تمام كوچه هاي دل به اين بهانه بسته شد
|
|
|
| خیال |
|
ارسال کننده: bernabea - 2017/12/30، 06:42 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
«خیــال»
دفتر خیالم
نقش میگیرد
از واگویه های
دل ریش
فنجان قهوه ام
در وقت تنهایی!
سفر بی بازگشتت را!
و...
«قهوه تـلخ»
فالی نشسته بر
تلخ ترین قهوه ی عمرم
سیگاریست و
اشک...
جاری از لبه ی فنجان
هر غروب
با شوراب اشک وآه
و انهدام ثانیه ها
دود می کنم
عمق جدائیت را
در انجماد ذهن پریشانم
|
|
|
| طعم قهوه |
|
ارسال کننده: bernabea - 2017/12/30، 06:41 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
... من به طعم تلخ قهوه
سالیانی است که عادت دارم
و عجیب است
همه شبهایی
که پیاله خالیست
اما
طعم تلخ زندگی درکامم
جریان می یابد
...
من عسل میخواهم
|
|
|
| پرنده |
|
ارسال کننده: bernabea - 2017/12/30، 06:39 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
یه دله ، با یه پرنده
توی فال قهوه من
اینو فالگیر میگه اما
تو ازم کشیدی دامن
میگه فالگیر با چه تابی
فال تو یه فال خوبه
این روزاست که دست شادی
درخونه ت و بکوبه
میگه « دل » یعنی یه عشقه
اون « پرنده » خبر خوب
انگاری خبر نداره
از دل من ، شده آشوب
وقتی گفتم هیچکسی نیست
گفت که افتاده جدائی
اما غصه ای نداره
می بینم یه آشنائی
پرسیدم یه یار تازه س ؟
گفت ، نه انگار که همونه
شکرابه بین تون و
داره از آشتی نشونه
یه خبر تو فال می بینم
میاد این روزا سراغت
خونه می بینم و داره
باز میشه روشن اتاقت
گفت یه نیت کن و کردم
گفت که نیتت چه عالی
خندیدم ، پا شده گفتم
فال چیه ؟ چه خوش خیالی
گفت همین روزا میادش
تو همین روزا می بینی
پشت در منتظرش باش
که واسش تو بهترینی
چی بگم باور ندارم
نه به فال و نه به فالگیر
اما شاید تو بیائی
تا دلم بشه غافلگیر
|
|
|
| قصه نبودن |
|
ارسال کننده: bernabea - 2017/12/30، 06:38 PM - انجمن: شعر قهوه
- بدون پاسخ
|
 |
صداي قاشق احساسم ، در تيك تيك ثانيه هاي بي تو بودن ، بر ديوار شيشه اي قلبم ضربه ميزند، و صدايي ، صدايي دور از من و تو ، در كورسوي قهوه هاي نخورده ، و جاسيگاري هاي پر از سيگارهاي خواهش ، جشن فرو خورده شدن را ، تا به ديرگاه به سر دارد، و ، تنها در اين سرما ، حرارت دارد ، فنجان ترك خورده ي افكاري كه تو را ، زنداني يك لب نوشيدن كرده اند ...
|
|
|
|