warning

این انجمن دارای مطالبی در مورد دخانیات و ادوات وابسته به آن می باشد
طبق قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران بازدید کنندگان باید بالای 18 سال باشند

انجمن پیپ ایران فقط برای اعضای قدیمی و ثبت نام شده فعال است و عضو جدید نمی پذیرد
جهت ادامه فعالیت در انجمن سفر و پیپ
tripandpipe.com عضو شوید

warning

اولین بررسی قهوه ایران

فروش دانه قهوه و قهوه جوش

مشاهده سایت

ژورنال سیگار برگ

معرفی انواع سیگار برگ ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

وب سایت آموزشی پاسارگاد تاباک

تخصصی ترین مقالات آموزشی

مشاهده سایت

فروش پیپ

معرفی انواع توتون ایرانی و خارجی

مشاهده سایت

مهمان گرامی، خوش‌آمدید!
شما قبل از این که بتوانید در این انجمن مطلبی ارسال کنید باید ثبت نام کنید.

نام کاربری
  

گذرواژه‌
  





جستجوی انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آمار انجمن
» اعضا: 1,983
» آخرین عضو: [email protected]
» موضوعات انجمن: 3,549
» ارسال‌های انجمن: 4,275

آمار کامل

کاربران آنلاین
در حال حاضر 65 کاربر آنلاین وجود دارد.
» 0 عضو | 65 مهمان

آخرین موضوع‌ها
سیگار پشت سیگ�...
انجمن: شعر سیگار
آخرین ارسال توسط: HERCUL
8 ساعت پیش
» پاسخ: 0
» بازدید: 10
با یک نخ سیگار
انجمن: شعر سیگار
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/07/21، 11:44 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 50
کافه
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/07/18، 06:54 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 82
شب‌ های تهران
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/07/14، 04:21 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 95
نبودنت مثل ای�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/07/11، 04:21 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 100
بعضی وقت‌ ها
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/07/07، 01:35 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 96
اطلاعیه مهم م�...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/06/30، 07:11 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 136
امروز هوا خوب ...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/06/30، 10:51 AM
» پاسخ: 0
» بازدید: 128
پیش‌ بینی قهر...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/06/27، 01:19 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 127
مثل یک نخ سیگا...
انجمن: شعر قهوه
آخرین ارسال توسط: HERCUL
2026/06/23، 02:19 PM
» پاسخ: 0
» بازدید: 137

 
  مبادا
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:59 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

بودنم بی تو محـال است مبادا بروی
زندگی زیـر سؤال است مبادا بروی

بنشین تا نشمارم گــــذر ثانیــه را
بی تو یک ثانیه سال است مبادا بروی

غیبتت را نتــوان هیـچ تحــمل بکنم
در دلم جنگ و جدال است مبادا بروی

دل تـو با دل من کی به تفاهم برسد؟
همدلی شرط وصال است مبادا بروی

کلمات از لب تو جاری و ساری بشود
حرف تو شعر زلال است مبادا بروی

لب تو قند من و چشم تو فنجان من است
نوبت قهوه و فــال است مبادا بروی

در بــزنگاه خطر عازم صحرا نشوی
موقـعِ صید غـزال است مبادا بـروی

سوز و سرمای شدیدی پسِ آبادیِ ماست
زوزه ی گرگ و شغال است مبادا بروی

ای عسل باده حرامست ولی روی لبت
دو سه تا بوسه حـلال است مبادا بروی.❤️

چاپ این مطلب

  آهای کافه چی...
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:58 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

آهای کافه چی...

ازماکه گذشت...

اماهرکه تنهاآمداینجا ...

نپرس چه میل داری؟

تلخ ترین قهوه دنیارابرایش بریز!

آدم های تنها

مزاج شان به تلخی هاعادت دارد...

چاپ این مطلب

  در قهوه چشمانِ تو حل خواهم شد
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:57 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

در قهوه چشمانِ تو حل خواهم شد

یک قافیه با طعمِ عسل خواهم شد

امروز اگر که مهربان تر باشی

من عاشق تو توی غزل خواهم شد

چاپ این مطلب

  صبح شد
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:56 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

صبح شد،خورشیددلتنگ نگاه توست
برخیز،دوباره برزندگی ام
مثل خورشیدصبحگاهی طلوع کن
تاباردیگرازنگاه پرمهرت
جانی دوباره بگیرم
چه زیباست صبحی که
قهوه ی تلخ رادرکنارتوشیرین بنوشم

چاپ این مطلب

  دوباره گم می‌کنم خودم را
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:54 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

دوباره گم می‌کنم خودم را
در انبوهِ آدم‌هایی‌ که نمی دانم خوشبخت هستند یا بدبخت
آدم‌هایی‌ که نمی‌دانند خوشبختم یا بد بخت
در اولین کافه
سفارش فنجانی قهوه و یک برش کیک می‌‌دهم
و فرض می‌کنم
جهان بطور معجزه آسائی پر از شادمانی است
فرض می‌کنم
همین الان یک نفر کنارم می‌‌نشیند تا تنها نباشم
فرض می‌کنم
سرِ پیچِ بعدی
خوشبختی‌ منتظر است تا من کیک و قهوه‌ام را تمام کنم
کافه را ترک می‌کنم
در میهمانی امشب
باید در آغوشِ جهانی‌ برقصم که بطور هولناکی غم‌انگیز است
باید دنیا را به یک کیک و قهوه دعوت کنم
در کافه‌ای بنشینیم پر از آدم‌های خوشبخت یا بدبخت
کافه‌ای که سر پیچ بعدی اش
یک نفر منتظر است تا قهوه ات تمام شود .

چاپ این مطلب

  فکر کن
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:53 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
بعد از این دیدن او فرض محالت باشد

از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی !؟
گریه ات باعث تکرار سوالت باشد

چمدان پر بکنی خاطره ها را ببری
عکسهایش همه عمر وبالت باشد

روز و شب قصه ببافی که تو را می خواهد
باز پیچیده ترین شکل خیالت باشد

توی تنهایی خود فکر مسکن باشی
قرص اعصاب فقط شامل حالت باشد

...
"ای که از کوچه معشوقه ما می گذری"
قسمت ما نشد این عشق...
حلالت باشد...

چاپ این مطلب

  شاید عجیب باشد!
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:52 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

شاید عجیب باشد!
دیدن مردی که
هر روز می آید کافه....
به یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش می دهد...
یکی را می نوشد و می رود...

ولی من مردی را سُراغ دارم
هر روز می آید کافه...
به یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش می دهد...
هیچ کدام را نمی نوشد و می گوید:

بدون او که خوردن ندارد..

چاپ این مطلب

  تو هم شبیه خودم
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:51 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

تو هم شبیه خودم ، در دلت تَرَک داری

وچون شبیه منی ، ارزشِ محک داری!

شنیده ام که درختان کوچه می گویند

که با بهار و خزان ، حس مشترک داری

نیاز نیست که چیزی به صورتت بزنی!

به لطف حضرت حق ، تا ابد بزک داری

به عشق چشم تو آرام و رام می خوابم

دو چشم قهوه ای تلخ و با نمک داری

همیشه گلّه به دنبال توست ، شک دارم!

درون حنجره ی خویش نی لبک داری؟

تمام مسئله حل است ، پس چرا دیگر

به من، به سبزیِ چشمم، به عشق شک داری؟

چاپ این مطلب

  صبر
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:50 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

من زنم، با دردهای مانده بر دوش خودم
شعر می گویم برای بغض خاموش خودم??

خسته از جاری شدن درلابه لای سنگها
می روم چون رود بی بستر،به آغوش خودم?

تا نیفتد لکه ای از ننگ بر پیراهنت
زندگی کردم به سختی زیر تن پوش خودم?

گاهی از دلتنگی بی حد شبهای دراز
می کشم دستی به رویای فراموش خودم?

با خودم از عشق می گویم ولی نجواکنان?
تا مبادا بشنود گوشی بجزگوش خودم
قهوه ی چشمت سیاه وتلخ بود آنقدر که
اکتفاکردم به تنهایی...به دمنوش خودم?

زخمها خورده دلم،اما نه از بیگانه ها!
دردها جوشیده از پیوند وپاجوش خودم?

صبر کردم با نگاهی تازه برگردی، نشد!
نیست چشمی غیرازاین آیینه مدهوش خودم

چاپ این مطلب

  ای کاش
ارسال کننده: HERCUL - 2016/11/27، 04:49 PM - انجمن: شعر قهوه - بدون پاسخ

ای کاش شبم فهم سحـر داشته باشد
غم از دل من قصد سفـر داشته باشد
,,,
افکـار من و کـار من و کـار دل من
دست از غزل و قافیه بـرداشته باشد...!

بنشین، کمی از عشق برای تو بگویم
باید دلت از درد خبـر داشته باشد

دردم به درختی شده تشبیه که انگار
بر روی تنش زخم تبـر داشته باشد...

هرشب دلم انگـار که خوابیده به سنگی
هرشب که دلت بالش پَـر داشته باشد

باشد گله ای نیست! تو از فکر من آزاد
افکـار تو از من که حذر داشته باشد

از قهوه ی چشمت نظر تلخ نینداز!
بگذار که این قهوه شکـر داشته باشد...

چاپ این مطلب

© 2010– 2025
® PasargadTabac
All Rights Reserved
كليه حقوق مادی و معنوی اين تارنما متعلق به پاسارگاد تاباک می باشد
کلیه مطالب این تارنما طبق قانون کپی رایت به ثبت می رسند، لذا استفاده از این مطالب بدون ذکر منبع ممنوع است

web counter