<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن پيپ ايران|تنها انجمن تخصصي پيپ توتون سيگاربرگ قهوه|پاسارگادتاباک - انواع پيپ]]></title>
		<link>https://www.pipeclubiran.com/</link>
		<description><![CDATA[انجمن پيپ ايران|تنها انجمن تخصصي پيپ توتون سيگاربرگ قهوه|پاسارگادتاباک - https://www.pipeclubiran.com]]></description>
		<pubDate>Sun, 05 Apr 2026 13:41:53 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[عکس تبلیغات قدیمی توتون و پیپ]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-5284.html</link>
			<pubDate>Mon, 20 Dec 2021 19:09:09 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-5284.html</guid>
			<description><![CDATA[تبلیغات قدیمی از پیپ و توتون<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=180" target="_blank" title="">4b6e98323ceb7aa2d3afb74061ffa117.jpg</a> (اندازه:  62/58 KB / تعداد دفعات دریافت:  1)
<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=181" target="_blank" title="">a5572fa8b8b6c5abe543774441c348aa.jpg</a> (اندازه:  121/3 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=182" target="_blank" title="">6c1d0074d4eeb6533691e5d945eb47ac.jpg</a> (اندازه:  140/08 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=183" target="_blank" title="">01940f811fe731c7fdada65b310bb731.jpg</a> (اندازه:  107/36 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=184" target="_blank" title="">b09e483109064766fa5ed05ae931b6e5.jpg</a> (اندازه:  138/2 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[تبلیغات قدیمی از پیپ و توتون<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=180" target="_blank" title="">4b6e98323ceb7aa2d3afb74061ffa117.jpg</a> (اندازه:  62/58 KB / تعداد دفعات دریافت:  1)
<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=181" target="_blank" title="">a5572fa8b8b6c5abe543774441c348aa.jpg</a> (اندازه:  121/3 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=182" target="_blank" title="">6c1d0074d4eeb6533691e5d945eb47ac.jpg</a> (اندازه:  140/08 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=183" target="_blank" title="">01940f811fe731c7fdada65b310bb731.jpg</a> (اندازه:  107/36 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
<br />
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=184" target="_blank" title="">b09e483109064766fa5ed05ae931b6e5.jpg</a> (اندازه:  138/2 KB / تعداد دفعات دریافت:  0)
]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زلزله و پیپ]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-3696.html</link>
			<pubDate>Sat, 03 Feb 2018 09:06:33 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-3696.html</guid>
			<description><![CDATA[بیست و نه آذر ماه امسال بود - 96 <br />
ساعت حدود یازده و نیم شب بود که زلزله تهران رو لرزوند <br />
من رو که از خواب بیدار کردن و هر کس با شتاب کاری انجام می داد تا از خونه بریم بیرون و در محوطه مجتمع منتظر بمانیم تا یا گسل های تهران مارا در فضای آزاد میل کنند و یا بیخیال شوند که برگردیم به رختخواب گرم و نرممان .<br />
تازه همه رسیده بودیم پایین که من برعکس همه با عجله برگشتم داخل ساختمان و بعد از مدتی با یک کیف دستی پیش خانواده و همسایه ها برگشتم ، وقتی نگاه متعجب همه رو دیدم که از برگشتن من داخل ساختمان اون هم چند دقیقه بعد از زلزله زل زده بودن به من گفتم : احتمالا الان یا میخندید یا غر می زنید چون موضوع رو درک نمی کنید ولی من باید این کیف رو می آوردم ، کتاب شاملو و پیپ ها و توتون هام ، بدون این ها زنده موندن خیلی مفهوم خاصی نداره<br />
<br />
مهم نیست بقیه درک نکنند و حتی بخندند ولی این پیپ های من هستن که من رو از شر هیاهوی اطرافم نجات میدن وقتی دارم شاملو رو زمزمه می کنم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بیست و نه آذر ماه امسال بود - 96 <br />
ساعت حدود یازده و نیم شب بود که زلزله تهران رو لرزوند <br />
من رو که از خواب بیدار کردن و هر کس با شتاب کاری انجام می داد تا از خونه بریم بیرون و در محوطه مجتمع منتظر بمانیم تا یا گسل های تهران مارا در فضای آزاد میل کنند و یا بیخیال شوند که برگردیم به رختخواب گرم و نرممان .<br />
تازه همه رسیده بودیم پایین که من برعکس همه با عجله برگشتم داخل ساختمان و بعد از مدتی با یک کیف دستی پیش خانواده و همسایه ها برگشتم ، وقتی نگاه متعجب همه رو دیدم که از برگشتن من داخل ساختمان اون هم چند دقیقه بعد از زلزله زل زده بودن به من گفتم : احتمالا الان یا میخندید یا غر می زنید چون موضوع رو درک نمی کنید ولی من باید این کیف رو می آوردم ، کتاب شاملو و پیپ ها و توتون هام ، بدون این ها زنده موندن خیلی مفهوم خاصی نداره<br />
<br />
مهم نیست بقیه درک نکنند و حتی بخندند ولی این پیپ های من هستن که من رو از شر هیاهوی اطرافم نجات میدن وقتی دارم شاملو رو زمزمه می کنم]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[انواع فیلتر ها]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-3550.html</link>
			<pubDate>Tue, 01 Aug 2017 03:34:44 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-3550.html</guid>
			<description><![CDATA[با سلام خدمت همه دوستان <br />
فیلتر ها شامل چند دسته میشوند که از نوع کاغذی و کربنی و چوب بالسا که در 3 سایز 3 و 6 و 9 میلیمتر میباشند <br />
البته اشتباه نشود فیلترهای کاغذی فقط در سایز 6 میلی هستند که بیشتر در پیپ های کورن بکار میرود و فیلتر کربنی تا جایی که من دیدم 9 میلی هستند <br />
و دو سر سرامیک که در اکثر پیپ های قابل استفاده است و داخل آن از سنگهای کربن پر شده اما فیلتر بالسا که نوعی چوب است به نرمی چوب پنبه و رنگ تقریبا سفید که شرکت ساویلینی ایتالیا یکی از بهترین تهیه کننده این محصول است <br />
6 میلیمتری آن به شکل مثلث برش خورده و 9 میلیمتری آن به شکل گرد شبیه به فیلتر کربنی 9 که بسیار در اسموک عالی عمل میکند <br />
بیشترین شیره توتون را جذب و حتی باعث خراب شدن طعم توتون نمی شود و براحتی میتوانید بخاطر نرمی آنرا پاک کرده و در آفتاب بگذارید و تقریبا تا 6 یا 7 بار قابل استفاده میباشد <br />
ولی نکته مهم اینکه فروشگاه پاسارگادتاباک و کافه آرتین تنها انجمن پیپ ایران این نوع فیلتر را تولید و عرضه می نماید و اولین تولید کننده بالسا در ایران می باشند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام خدمت همه دوستان <br />
فیلتر ها شامل چند دسته میشوند که از نوع کاغذی و کربنی و چوب بالسا که در 3 سایز 3 و 6 و 9 میلیمتر میباشند <br />
البته اشتباه نشود فیلترهای کاغذی فقط در سایز 6 میلی هستند که بیشتر در پیپ های کورن بکار میرود و فیلتر کربنی تا جایی که من دیدم 9 میلی هستند <br />
و دو سر سرامیک که در اکثر پیپ های قابل استفاده است و داخل آن از سنگهای کربن پر شده اما فیلتر بالسا که نوعی چوب است به نرمی چوب پنبه و رنگ تقریبا سفید که شرکت ساویلینی ایتالیا یکی از بهترین تهیه کننده این محصول است <br />
6 میلیمتری آن به شکل مثلث برش خورده و 9 میلیمتری آن به شکل گرد شبیه به فیلتر کربنی 9 که بسیار در اسموک عالی عمل میکند <br />
بیشترین شیره توتون را جذب و حتی باعث خراب شدن طعم توتون نمی شود و براحتی میتوانید بخاطر نرمی آنرا پاک کرده و در آفتاب بگذارید و تقریبا تا 6 یا 7 بار قابل استفاده میباشد <br />
ولی نکته مهم اینکه فروشگاه پاسارگادتاباک و کافه آرتین تنها انجمن پیپ ایران این نوع فیلتر را تولید و عرضه می نماید و اولین تولید کننده بالسا در ایران می باشند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[? تفنگی به شکل پیپ]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-3467.html</link>
			<pubDate>Tue, 27 Jun 2017 11:16:33 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-3467.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/02/815-w700-2.jpg" border="0" alt="[تصویر:  815-w700-2.jpg]" /><br />
<br />
? تفنگی به شکل پیپ<br />
<br />
این وسیله توسط نیروهای ویژه بریتانیایی طراحی شده و در جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار می‌گرفت .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/02/815-w700-2.jpg" border="0" alt="[تصویر:  815-w700-2.jpg]" /><br />
<br />
? تفنگی به شکل پیپ<br />
<br />
این وسیله توسط نیروهای ویژه بریتانیایی طراحی شده و در جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار می‌گرفت .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[داستان کوتاه اختصاصی انجمن پاسارگادتاباک]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-3417.html</link>
			<pubDate>Tue, 27 Jun 2017 10:08:57 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-3417.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;">سالها از مرگ پدر بزرگ میگذرد،هنوز طبق عادت گذشته پییپش را تمیز میکنم. این تنها یادگاری است که از او برایم مانده ،یادم هست برای بدست آوردن آن یکروز تمام بدون آب و غذا گریه کردم تا مادرم رضایت داد.پیپ پدر بزرگ واقعا زیبا بود. گلها،درختها،زن ومردی که درآن گل و سبزهها میوه ای شبیه سیب بهم تعارف میکردند با ظرافت خاصی روی پیپ حکاکی شده بود. طوری که وقتی روشن میشد وتوتونها شروع به سوختن میکردند مثل این بود که زن ومرد توی آتش میسوزند،میخواهندفرارکننداما فریادهم نمیتوانندبزنند.باهرنفس پدربزرگ درختها ومحیط اطراف آنها گر می گرفت. من همیشه از دیدن این صحنه لذت میبردم وتازمانی که پیپ کشیدن پدربزرگ تمام می شد و همه آن منظره کاملاخاکستر می گشت آن راتماشامیکردم.</span><br />
<span style="font-size: large;"> امشب شب تولدم است. امسال درست می شوم همسن پدربزرگ توی عکس که روی دیوار زیر یک مجسمه ایستاده ،لباسش از سنگینی مدالها و غبار سالیان به یکطرف کج شده .عکس با ابروهای پرپشت بهم پیوسته ،چشمهای درشت،سبیلهای بلندو پیپ روشنی که اگر نزدیک بودی میتوانستی بوی عطر آن را بشنوی ،هیچ شباهتی به پدر بزرگ با آن قیافه آرام و مظلوم با سبیلهای کوتاه شده نداشت. تنها چیزی که آنها را به هم شبیه میکرد وقتی بود که او عصبانی میشد. آنموقع میتوانستی در عمق چشمهای پیرو غبار گرفته اش درست همان نگاه نافذ را که  لرزه بر اندام بیننده می انداخت ببینی . من بخاطر همین نگاهش بود که دوستش داشتم و هنگامی که با او بیرون میرفتم احساس امنیت وقدرت میکردم واین احساسی بود که فقط وقتی با پدر بزرگ بودم داشتم.</span><br />
<span style="font-size: large;">توی بچه ها با من که کوچکتر بودم خیلی خوب بود.حرف می زد،بازی میکردو میگذاشت روی پشتش سوار شوم و اسب سواری کنم. بعدها مادرم گفت توتنها بچه ای بودی که پدر بزرگ اجازه داده رو پشتش سوار شوی . مادرم همیشه وسایل شخصی پدر بزرگ را با اجازه خودش تمیز میکرد. اما به جعبه پیپ هیچ کاری نداشت. بزرگتر که شدم ،پدربزرگ اجازه دادپیپش را تمیز کنم. این برای من امتیاز بزرگی بود. چون تاآن موقع هیچ کس به پیپ پدربزرگ دست نزده بود.</span><br />
<span style="font-size: large;">جعبه پیپ را باز میکنم. به زن و مردی که سالهاست بدون هیچ آتشی در آرامش زندگی میکنندخیره می شوم. هنوز مقداری توتون توی جعبه هست،آنها را توی پیپ میگذارم وبا انگشت فشارمیدهدم.کبریت را میکشم. شعله های آن با نفسهای مکرر بطرف توتونها منحرف میشودولحظه ای بعد غلظت و طعم توتون رادر دهانم حس میکنم . چیزی غیر از دود به درونم وارد میشود. عطر شکلاتی فضا راآکنده میکند. دودرا که بیرون میدهم برای لحظه ای همه جا در غبار غلیظی فرو می رود طوری که هیچ چیز دیده نمی شود.</span><br />
<span style="font-size: large;">صداهایی میشنوم .دود را کنار میزنم. درختان و محیط اطرافم در حال سوختن هستند. چند سرباز عده ای را به درخت میبندندومیروند آتش هر لحظه به آنها نزدیکتر میشود،میخواهند فرار کنند هرچه تلاش میکنندنمیتوانند خودرا باز کنند. دهان را به قصد فریاد زدن رو به آسمان باز میکنند.ناگهان تمامی بدنشان جزیی از درخت می شود مثل اینکه نقش انسانی را برروی درخت کنده باشند. آتش به آنها میرسد واز ریشه و پاها شروع به سوختن می کنند. از چشمهای چوبی دانه های اشک سرازیر میشود. تا اینکه کاملا میسوزند. در آن دود و دم بوی چوب سوخته که با عطر شکلاتی درهم آمیخته شده ،زن ومردی را با چهره های آشنا میبینم که فریاد میزنند و سربازانی به زور آنها را از آنجا دور میکنند. زن برسروتن خود مشت می کوبد،مرد دادمی زندو کمک می خواهد.آتش لحظه به لحظه حریص تر و وحشی تر می شود. از شدت دود وغبار به سرفه می افتم .تازه متوجه سنگینی مدالهای روی پیراهنم میشوم. در یک لحظه زن خود را از دست سربازان رها میکندوبه آتش نزدیکتر میشود حالا می توانم صدای فریادش را بشنوم:‹‹آتش ،بچه ام توی آتش داره میسوزه کمک کنید،توروخدا ››سربازها او را ار آنجا دور می کنند.</span><br />
<span style="font-size: large;">احساس خستگی و سنگینی مدالها مرا بسوی کنده درختی کشاند وقتی نشستم انگار سالها ایستاده بودم . هوا گرم نبود نسیم خنکی می وزید. کم کم گرم می شدم و این گرما آرام آرام از پاهایم به بالا منتقل می شد تمام بدنم را گرمای مطبوعی فرا گرفت. فقط صدای گریه زنی در گوشم بود.…صدای گریه زنی از دور دست.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;">سالها از مرگ پدر بزرگ میگذرد،هنوز طبق عادت گذشته پییپش را تمیز میکنم. این تنها یادگاری است که از او برایم مانده ،یادم هست برای بدست آوردن آن یکروز تمام بدون آب و غذا گریه کردم تا مادرم رضایت داد.پیپ پدر بزرگ واقعا زیبا بود. گلها،درختها،زن ومردی که درآن گل و سبزهها میوه ای شبیه سیب بهم تعارف میکردند با ظرافت خاصی روی پیپ حکاکی شده بود. طوری که وقتی روشن میشد وتوتونها شروع به سوختن میکردند مثل این بود که زن ومرد توی آتش میسوزند،میخواهندفرارکننداما فریادهم نمیتوانندبزنند.باهرنفس پدربزرگ درختها ومحیط اطراف آنها گر می گرفت. من همیشه از دیدن این صحنه لذت میبردم وتازمانی که پیپ کشیدن پدربزرگ تمام می شد و همه آن منظره کاملاخاکستر می گشت آن راتماشامیکردم.</span><br />
<span style="font-size: large;"> امشب شب تولدم است. امسال درست می شوم همسن پدربزرگ توی عکس که روی دیوار زیر یک مجسمه ایستاده ،لباسش از سنگینی مدالها و غبار سالیان به یکطرف کج شده .عکس با ابروهای پرپشت بهم پیوسته ،چشمهای درشت،سبیلهای بلندو پیپ روشنی که اگر نزدیک بودی میتوانستی بوی عطر آن را بشنوی ،هیچ شباهتی به پدر بزرگ با آن قیافه آرام و مظلوم با سبیلهای کوتاه شده نداشت. تنها چیزی که آنها را به هم شبیه میکرد وقتی بود که او عصبانی میشد. آنموقع میتوانستی در عمق چشمهای پیرو غبار گرفته اش درست همان نگاه نافذ را که  لرزه بر اندام بیننده می انداخت ببینی . من بخاطر همین نگاهش بود که دوستش داشتم و هنگامی که با او بیرون میرفتم احساس امنیت وقدرت میکردم واین احساسی بود که فقط وقتی با پدر بزرگ بودم داشتم.</span><br />
<span style="font-size: large;">توی بچه ها با من که کوچکتر بودم خیلی خوب بود.حرف می زد،بازی میکردو میگذاشت روی پشتش سوار شوم و اسب سواری کنم. بعدها مادرم گفت توتنها بچه ای بودی که پدر بزرگ اجازه داده رو پشتش سوار شوی . مادرم همیشه وسایل شخصی پدر بزرگ را با اجازه خودش تمیز میکرد. اما به جعبه پیپ هیچ کاری نداشت. بزرگتر که شدم ،پدربزرگ اجازه دادپیپش را تمیز کنم. این برای من امتیاز بزرگی بود. چون تاآن موقع هیچ کس به پیپ پدربزرگ دست نزده بود.</span><br />
<span style="font-size: large;">جعبه پیپ را باز میکنم. به زن و مردی که سالهاست بدون هیچ آتشی در آرامش زندگی میکنندخیره می شوم. هنوز مقداری توتون توی جعبه هست،آنها را توی پیپ میگذارم وبا انگشت فشارمیدهدم.کبریت را میکشم. شعله های آن با نفسهای مکرر بطرف توتونها منحرف میشودولحظه ای بعد غلظت و طعم توتون رادر دهانم حس میکنم . چیزی غیر از دود به درونم وارد میشود. عطر شکلاتی فضا راآکنده میکند. دودرا که بیرون میدهم برای لحظه ای همه جا در غبار غلیظی فرو می رود طوری که هیچ چیز دیده نمی شود.</span><br />
<span style="font-size: large;">صداهایی میشنوم .دود را کنار میزنم. درختان و محیط اطرافم در حال سوختن هستند. چند سرباز عده ای را به درخت میبندندومیروند آتش هر لحظه به آنها نزدیکتر میشود،میخواهند فرار کنند هرچه تلاش میکنندنمیتوانند خودرا باز کنند. دهان را به قصد فریاد زدن رو به آسمان باز میکنند.ناگهان تمامی بدنشان جزیی از درخت می شود مثل اینکه نقش انسانی را برروی درخت کنده باشند. آتش به آنها میرسد واز ریشه و پاها شروع به سوختن می کنند. از چشمهای چوبی دانه های اشک سرازیر میشود. تا اینکه کاملا میسوزند. در آن دود و دم بوی چوب سوخته که با عطر شکلاتی درهم آمیخته شده ،زن ومردی را با چهره های آشنا میبینم که فریاد میزنند و سربازانی به زور آنها را از آنجا دور میکنند. زن برسروتن خود مشت می کوبد،مرد دادمی زندو کمک می خواهد.آتش لحظه به لحظه حریص تر و وحشی تر می شود. از شدت دود وغبار به سرفه می افتم .تازه متوجه سنگینی مدالهای روی پیراهنم میشوم. در یک لحظه زن خود را از دست سربازان رها میکندوبه آتش نزدیکتر میشود حالا می توانم صدای فریادش را بشنوم:‹‹آتش ،بچه ام توی آتش داره میسوزه کمک کنید،توروخدا ››سربازها او را ار آنجا دور می کنند.</span><br />
<span style="font-size: large;">احساس خستگی و سنگینی مدالها مرا بسوی کنده درختی کشاند وقتی نشستم انگار سالها ایستاده بودم . هوا گرم نبود نسیم خنکی می وزید. کم کم گرم می شدم و این گرما آرام آرام از پاهایم به بالا منتقل می شد تمام بدنم را گرمای مطبوعی فرا گرفت. فقط صدای گریه زنی در گوشم بود.…صدای گریه زنی از دور دست.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تراوشاتذهنبیمارمن : زمستان نزدیک است ...]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2882.html</link>
			<pubDate>Sun, 27 Nov 2016 16:48:05 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2882.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://s9.picofile.com/file/8276327768/photo_2016_11_27_20_15_20.jpg" border="0" alt="[تصویر:  photo_2016_11_27_20_15_20.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">زمستان نزدیک است ...نزدیک تر از تو به من و دور تر از من به تو...<br />
این فصل به من میفهماند هنوز زنده ام.. از رد پاهایم... از بخار دهنم..., و از حس کردن جای خالی تو درون کالبدم!   این روز ها دنیای  تاریکم را فقط یک فندک روشن میکند                       ...                                                                                                                                                                            #تراوشاتذهنبیمارمن    #زمستان_نزدیک_است</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://s9.picofile.com/file/8276327768/photo_2016_11_27_20_15_20.jpg" border="0" alt="[تصویر:  photo_2016_11_27_20_15_20.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">زمستان نزدیک است ...نزدیک تر از تو به من و دور تر از من به تو...<br />
این فصل به من میفهماند هنوز زنده ام.. از رد پاهایم... از بخار دهنم..., و از حس کردن جای خالی تو درون کالبدم!   این روز ها دنیای  تاریکم را فقط یک فندک روشن میکند                       ...                                                                                                                                                                            #تراوشاتذهنبیمارمن    #زمستان_نزدیک_است</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تراوشاتذهنبیمارمن : زمان]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2717.html</link>
			<pubDate>Wed, 26 Oct 2016 11:13:59 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2717.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://s9.picofile.com/file/8272289568/photo_2016_10_26_14_33_53.jpg" border="0" alt="[تصویر:  photo_2016_10_26_14_33_53.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">پیپ که میکشم ... زمان به احترامم می ایستد...</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://s9.picofile.com/file/8272289568/photo_2016_10_26_14_33_53.jpg" border="0" alt="[تصویر:  photo_2016_10_26_14_33_53.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">پیپ که میکشم ... زمان به احترامم می ایستد...</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تراوشاتذهنبیمارمن : قربانی]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2701.html</link>
			<pubDate>Sat, 15 Oct 2016 19:53:00 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2701.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://searchoflife.com/wp-content/uploads/2013/07/head-vs-heart.jpg" border="0" alt="[تصویر:  head-vs-heart.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">از هم میپاشد شیرازه ی وجودم  وقتی  جنگ بی رحمانه ای بین  دو قبیله ی عقلو  احساسم شروع میشود  ... ذره ذره ی وجودم شروع به تجزیه شدن میکند  مانند یک جنازه!!! ... رو به رویم  می ایستی دُرُست در جلو یِ آینه تمام قدِ تَرَک خورده.... با دستانت اشک هایم را پاک میکنی... برایم پیپی روشن میکنی و میگویی زمان همه چیز را مشخص می کند!   <br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://searchoflife.com/wp-content/uploads/2013/07/head-vs-heart.jpg" border="0" alt="[تصویر:  head-vs-heart.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">از هم میپاشد شیرازه ی وجودم  وقتی  جنگ بی رحمانه ای بین  دو قبیله ی عقلو  احساسم شروع میشود  ... ذره ذره ی وجودم شروع به تجزیه شدن میکند  مانند یک جنازه!!! ... رو به رویم  می ایستی دُرُست در جلو یِ آینه تمام قدِ تَرَک خورده.... با دستانت اشک هایم را پاک میکنی... برایم پیپی روشن میکنی و میگویی زمان همه چیز را مشخص می کند!   <br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[گرانترین نقاشی روغنی جهان ...]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2638.html</link>
			<pubDate>Sat, 24 Sep 2016 21:34:55 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2638.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: x-large;">نام نقاشی: کارت بازها (The Card Players)<br />
<br />
نقاش: پل سزار<br />
<br />
آخرین قیمت فروش: 250 میلیون دلار/ ارزش فعلی: 254 میلیون دلار<br />
<br />
گران ترین نقاشی های دنیا<br />
<br />
«کارت بازها» یک تابلوی رنگ روغن از نقاش امپرسیونیست، پل سزان است. این نقاشی متعلق به مجموعه ای است که در دوران آخر کار سزان، یعنی اوایل دهه 1890 نقاشی شده است. این مجموعه شامل پنج نقاشی است که در اندازه قاب و تعداد بازیکنان متفاوتند. در سال 2011 یکی از تابلوهای این مجموعه در یک حراجی به فروش رفت و قیمتی که برای آن ذکر می کنند، بین 250 الی 300 میلیون دلار است. جالب اینکه خریدار این نقاشی دولت قطر بوده است. صاحب نظران معتقدند این کار در راستای سیاست تبدیل این کشور کوچک به پاتوق روشن فکران و هنرمندان انجام شده است...<br />
</span><br />
<br />
<img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/6/17/633527_363.jpg" border="0" alt="[تصویر:  633527_363.jpg]" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: x-large;">نام نقاشی: کارت بازها (The Card Players)<br />
<br />
نقاش: پل سزار<br />
<br />
آخرین قیمت فروش: 250 میلیون دلار/ ارزش فعلی: 254 میلیون دلار<br />
<br />
گران ترین نقاشی های دنیا<br />
<br />
«کارت بازها» یک تابلوی رنگ روغن از نقاش امپرسیونیست، پل سزان است. این نقاشی متعلق به مجموعه ای است که در دوران آخر کار سزان، یعنی اوایل دهه 1890 نقاشی شده است. این مجموعه شامل پنج نقاشی است که در اندازه قاب و تعداد بازیکنان متفاوتند. در سال 2011 یکی از تابلوهای این مجموعه در یک حراجی به فروش رفت و قیمتی که برای آن ذکر می کنند، بین 250 الی 300 میلیون دلار است. جالب اینکه خریدار این نقاشی دولت قطر بوده است. صاحب نظران معتقدند این کار در راستای سیاست تبدیل این کشور کوچک به پاتوق روشن فکران و هنرمندان انجام شده است...<br />
</span><br />
<br />
<img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/6/17/633527_363.jpg" border="0" alt="[تصویر:  633527_363.jpg]" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقدی بر تابلو   رنه مگريت  با نام خیانت تصویر ...]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2637.html</link>
			<pubDate>Sat, 24 Sep 2016 21:31:12 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2637.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: x-large;"><br />
<br />
<br />
<br />
هيچ وقت نتوانستم يكه خوردن(هنوزهم مي خورم) خود را با ديدن تابلوي فريب تصاوير(خيانت تصاوير) (La Trahison des images)  پنهان كنم. هر وقت به اين اثر رنه مگريت مي انديشم، پرسش هاي فراواني در ذهنم ايجاد مي شود كه اگر اين يك پيپ نيست پس چيست؟ آيا يك تفنگ مي باشد يا يك چتر؟ شايدهم چپق يا ... اما شايد اين جمله كه مگريت نوشته درست مي باشد زيرا این نقاشی، یک «پیپ» نیست بلکه «تصویری از یک پیپ» مي باشد. خود مگريت در باره ي اين نقاشي مي گويد:         « پیپ معروف، چگونه مردم مرا برای این سرزنش خواهند کرد! و هنوز، آیا می‌توانی پیپ مرا پر کنی؟ نه، این فقط یک نمایش است. اینطور نیست؟ پس اگر من بر روی تصویر نوشته بودم «این یک پیپ است»، دروغگو بودم.»<br />
<br />
بهرحال پرسش بنياديني مطرح مي شود كه بايد به چشم ها اعتماد كرد يا بر زبان و جمله ها و گفته ها؟ اما شايد جواب اصلي اين پرسش و جمله مگريت را بتوان در" معنا و معنا شناسي" يافت واينكه لزوما معناي مورد نظر مگريت(يا هر شخص ديگر) با معناي بيننده( شنونده - خواننده متن) يكسان نيست (فقط در بروز نشانه يكسان است نه در معنا) متن زير را از كتاب نشانه شناسي  دانيل چندلر انتخاب كردم كه در آن آنتوني وايلدن تحليلي جامع ازاين اثر ارايه مي دهد:<br />
<br />
" رنه مگريت اثري دارد به نام فريب تصاويركه بارها و بارها باز توليد شده است و به آن ارجاع داده شده است. درنگاه اول موضوع آن بسيار پيش پا افتاده است: نيم رخي از يك پيپ كه زير آن نوشته شده «اين يك پيپ نيست». البته قرار دادن يك متن درون نقاشي خود به اندازه كافي جالب توجه است اما خواندن متن بلافاصله ما را به درنگ وامي دارد. اگر اين نقاشي را در يك كتاب درسي ابتدايي مي ديديم، انتظار داشتيم در زير آن جمله ي «اين يك پيپ نيست» را ببينيم. در اين جا اولين چيزي كه به ذهن خطور مي كند اين است كه كه جمله «اين يك پيپ نيست» اشتباه است. آيا اين صرفا غير منطقي و بي معني است يا اين كه مي توان از اين تناقض چيزي آموخت؟ اين اثر چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ ذهن همواره در جستجوي يك تفسير پايدار و با معناست به همين علت ما خيلي از اين مسئله خوشحال نخواهيم شد كه بدانيم هيچ پاسخ يكتا و «درستي» به اين پرسش وجود ندارد - اگرچه كساني كه ابهام را يك بن بست نمي پندارند مي پذيرند كه اين موضوع مي تواند يك وعده كامل از فكر كردن در مورد سطوح(يا وجوه) واقعيت برايمان مهيا كند. ضمير اشاره ي «اين» را مي توان به عنوان واژه ي كليدي در تفسير اين نقاشي به كار گرفت: ارجاع اين ضمير اشاره واقعا چيست؟ آنتوني وايلدن پيشنهادهاي زير را ارايه كرده است:<br />
<br />
اين[ پيپ] يك پيپ نيست؛<br />
<br />
اين[ تصوير پيپ] يك پيپ نيست؛<br />
<br />
اين[ نقاشي] يك پيپ نيست؛<br />
<br />
اين[جمله] يك پيپ نيست؛<br />
<br />
[اين] اين پيپ يك پيپ نيست؛<br />
<br />
[اين پيپ] يك پيپ نيست؛ » "</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: x-large;"><br />
<br />
<br />
<br />
هيچ وقت نتوانستم يكه خوردن(هنوزهم مي خورم) خود را با ديدن تابلوي فريب تصاوير(خيانت تصاوير) (La Trahison des images)  پنهان كنم. هر وقت به اين اثر رنه مگريت مي انديشم، پرسش هاي فراواني در ذهنم ايجاد مي شود كه اگر اين يك پيپ نيست پس چيست؟ آيا يك تفنگ مي باشد يا يك چتر؟ شايدهم چپق يا ... اما شايد اين جمله كه مگريت نوشته درست مي باشد زيرا این نقاشی، یک «پیپ» نیست بلکه «تصویری از یک پیپ» مي باشد. خود مگريت در باره ي اين نقاشي مي گويد:         « پیپ معروف، چگونه مردم مرا برای این سرزنش خواهند کرد! و هنوز، آیا می‌توانی پیپ مرا پر کنی؟ نه، این فقط یک نمایش است. اینطور نیست؟ پس اگر من بر روی تصویر نوشته بودم «این یک پیپ است»، دروغگو بودم.»<br />
<br />
بهرحال پرسش بنياديني مطرح مي شود كه بايد به چشم ها اعتماد كرد يا بر زبان و جمله ها و گفته ها؟ اما شايد جواب اصلي اين پرسش و جمله مگريت را بتوان در" معنا و معنا شناسي" يافت واينكه لزوما معناي مورد نظر مگريت(يا هر شخص ديگر) با معناي بيننده( شنونده - خواننده متن) يكسان نيست (فقط در بروز نشانه يكسان است نه در معنا) متن زير را از كتاب نشانه شناسي  دانيل چندلر انتخاب كردم كه در آن آنتوني وايلدن تحليلي جامع ازاين اثر ارايه مي دهد:<br />
<br />
" رنه مگريت اثري دارد به نام فريب تصاويركه بارها و بارها باز توليد شده است و به آن ارجاع داده شده است. درنگاه اول موضوع آن بسيار پيش پا افتاده است: نيم رخي از يك پيپ كه زير آن نوشته شده «اين يك پيپ نيست». البته قرار دادن يك متن درون نقاشي خود به اندازه كافي جالب توجه است اما خواندن متن بلافاصله ما را به درنگ وامي دارد. اگر اين نقاشي را در يك كتاب درسي ابتدايي مي ديديم، انتظار داشتيم در زير آن جمله ي «اين يك پيپ نيست» را ببينيم. در اين جا اولين چيزي كه به ذهن خطور مي كند اين است كه كه جمله «اين يك پيپ نيست» اشتباه است. آيا اين صرفا غير منطقي و بي معني است يا اين كه مي توان از اين تناقض چيزي آموخت؟ اين اثر چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ ذهن همواره در جستجوي يك تفسير پايدار و با معناست به همين علت ما خيلي از اين مسئله خوشحال نخواهيم شد كه بدانيم هيچ پاسخ يكتا و «درستي» به اين پرسش وجود ندارد - اگرچه كساني كه ابهام را يك بن بست نمي پندارند مي پذيرند كه اين موضوع مي تواند يك وعده كامل از فكر كردن در مورد سطوح(يا وجوه) واقعيت برايمان مهيا كند. ضمير اشاره ي «اين» را مي توان به عنوان واژه ي كليدي در تفسير اين نقاشي به كار گرفت: ارجاع اين ضمير اشاره واقعا چيست؟ آنتوني وايلدن پيشنهادهاي زير را ارايه كرده است:<br />
<br />
اين[ پيپ] يك پيپ نيست؛<br />
<br />
اين[ تصوير پيپ] يك پيپ نيست؛<br />
<br />
اين[ نقاشي] يك پيپ نيست؛<br />
<br />
اين[جمله] يك پيپ نيست؛<br />
<br />
[اين] اين پيپ يك پيپ نيست؛<br />
<br />
[اين پيپ] يك پيپ نيست؛ » "</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خیانت تصاویر...]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2636.html</link>
			<pubDate>Sat, 24 Sep 2016 21:27:52 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2636.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: x-large;">خیانت تصاویر</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/b/b9/MagrittePipe.jpg/300px-MagrittePipe.jpg" border="0" alt="[تصویر:  300px-MagrittePipe.jpg]" /></span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">نگارگر رنه ماگریت</span><br />
<span style="font-size: x-large;">سال خلق ۱۹۲۹بلژیک</span><br />
<span style="font-size: x-large;">تکنیک رنگ روغن روی بوم</span><br />
<span style="font-size: x-large;">اندازه‌ها ۶۳٫۵ × ۹۳٫۹۸ سانتیمتر</span><br />
<span style="font-size: x-large;">مالک موزه هنر لس آنجلس (Los Angeles County Museum of Art)</span><br />
<span style="font-size: x-large;">خیانت تصاویر (به فرانسوی: La Trahison des images) یا به تعبیری دیگر این یک پیپ نیست، اثری معروف از نقاش فراواقع‌گرای بلژیکی، رنه ماگریت (به انگلیسی: René Magritte) ‏(۱۸۹۸ - ۱۹۶۷ میلادی)است که در فاصله سال‌های ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹ میلادی خلق شده‌است.</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">این نگاره یک پیپ را نشان می‌دهد که در نگاه اول، تصویری به ظاهر سادهٔ تبلیغاتی برای دخانیات به نظر می‌آید. ماگریت در پایین تصویر متنی (به فرانسوی: Ceci n'est pas une pipe) را کار کرده‌است که معنای «این یک پیپ نیست» می‌دهد و این جمله در ظاهر با محتوای اثر ناسازگار است اما در واقع، کاملاً درست است. این نقاشی، یک «پیپ» (واقعی) نیست بلکه «تصویری از یک پیپ» را نشان می‌دهد. این اثر آغازی بود بر تاثیر زنجیره‌وار آثار و الگوهای هنری سوررئال بر هنرمندان اروپایی و آمریکایی، تاثیری که خود نشات گرفته از فرهنگ رایج بود و همزمان در مقابل آن ایستاد.</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">این اثر سراسر چالش است، نه فقط برای کسانی که آن را می‌بینند بلکه برای تمام ساختار هنری که برای قرن‌ها محافظه‌کارانه حفظ شده بود. ماگریت برای کسانی که این کار را می‌بینند، حق انتخاب قائل شده است؛ شما به چشمان خود اعتماد می‌کنید یا به چیزی که من به شما می‌گویم؟ در واقع نقاش با خلق اثری واقع گرایانه و قراردادن جمله‌ای که تمام خصوصیات ظاهری موجود در کار را نقض می‌کند، بینندگان را در برزخی هنری رها می‌کند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">ماگریت خود در مورد این اثر می‌گوید:</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">پیپ معروف، چگونه مردم مرا برای این سرزنش خواهند کرد! و هنوز، آیا می‌توانی پیپ مرا پر کنی؟ نه، این فقط یک نمایش است. اینطور نیست؟ پس اگر من بر روی تصویر نوشته بودم «این یک پیپ است»، دروغگو بودم.</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">این اثر هم اکنون در Los Angeles County Museum of Art در کالیفرنیا نگهداری می‌شود.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: x-large;">خیانت تصاویر</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/b/b9/MagrittePipe.jpg/300px-MagrittePipe.jpg" border="0" alt="[تصویر:  300px-MagrittePipe.jpg]" /></span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">نگارگر رنه ماگریت</span><br />
<span style="font-size: x-large;">سال خلق ۱۹۲۹بلژیک</span><br />
<span style="font-size: x-large;">تکنیک رنگ روغن روی بوم</span><br />
<span style="font-size: x-large;">اندازه‌ها ۶۳٫۵ × ۹۳٫۹۸ سانتیمتر</span><br />
<span style="font-size: x-large;">مالک موزه هنر لس آنجلس (Los Angeles County Museum of Art)</span><br />
<span style="font-size: x-large;">خیانت تصاویر (به فرانسوی: La Trahison des images) یا به تعبیری دیگر این یک پیپ نیست، اثری معروف از نقاش فراواقع‌گرای بلژیکی، رنه ماگریت (به انگلیسی: René Magritte) ‏(۱۸۹۸ - ۱۹۶۷ میلادی)است که در فاصله سال‌های ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹ میلادی خلق شده‌است.</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">این نگاره یک پیپ را نشان می‌دهد که در نگاه اول، تصویری به ظاهر سادهٔ تبلیغاتی برای دخانیات به نظر می‌آید. ماگریت در پایین تصویر متنی (به فرانسوی: Ceci n'est pas une pipe) را کار کرده‌است که معنای «این یک پیپ نیست» می‌دهد و این جمله در ظاهر با محتوای اثر ناسازگار است اما در واقع، کاملاً درست است. این نقاشی، یک «پیپ» (واقعی) نیست بلکه «تصویری از یک پیپ» را نشان می‌دهد. این اثر آغازی بود بر تاثیر زنجیره‌وار آثار و الگوهای هنری سوررئال بر هنرمندان اروپایی و آمریکایی، تاثیری که خود نشات گرفته از فرهنگ رایج بود و همزمان در مقابل آن ایستاد.</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">این اثر سراسر چالش است، نه فقط برای کسانی که آن را می‌بینند بلکه برای تمام ساختار هنری که برای قرن‌ها محافظه‌کارانه حفظ شده بود. ماگریت برای کسانی که این کار را می‌بینند، حق انتخاب قائل شده است؛ شما به چشمان خود اعتماد می‌کنید یا به چیزی که من به شما می‌گویم؟ در واقع نقاش با خلق اثری واقع گرایانه و قراردادن جمله‌ای که تمام خصوصیات ظاهری موجود در کار را نقض می‌کند، بینندگان را در برزخی هنری رها می‌کند.</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">ماگریت خود در مورد این اثر می‌گوید:</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">پیپ معروف، چگونه مردم مرا برای این سرزنش خواهند کرد! و هنوز، آیا می‌توانی پیپ مرا پر کنی؟ نه، این فقط یک نمایش است. اینطور نیست؟ پس اگر من بر روی تصویر نوشته بودم «این یک پیپ است»، دروغگو بودم.</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">این اثر هم اکنون در Los Angeles County Museum of Art در کالیفرنیا نگهداری می‌شود.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تراوشاتذهنبیمارمن : پاییز فصل من است ...]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2601.html</link>
			<pubDate>Wed, 21 Sep 2016 19:16:22 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2601.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: x-large;"><img src="http://axgig.com/images/98354010103110022935.jpg" border="0" alt="[تصویر:  98354010103110022935.jpg]" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><br />
پاییز  فصل من است ... فصل گم شده ای که که هیچ وقت نوشته  نخواهد شد...فصلی که  پادشاه به کاخ تنهاییش برمیگردد  و کیلومترها در یک اتاق کوچک قدم میزَنَدو پیپ میکشد...                                                                                        جنون معنی میگیرد....ماه کامل میشود و نوشته هایم مانند گرگ های گرسنه   افکارت را می دَرَند ! </span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"> پالتوی بارانی ام را تنم میکنم ... دل به باران میزنم... کوچه به کوچه ی این شهر نفرین شده را زیر پا میگذارم  تا تورا پیدا کنم ... تو آخرین قطعه پازلِ   وُجُودِ  مَنی به آغوش من بیا که من عقیمم از آمدن به سَمتِ آغوشَت ...  ای فرشته ی مرگ برایم آوازی از جنس آزادی بخوان...   </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: x-large;"><img src="http://axgig.com/images/98354010103110022935.jpg" border="0" alt="[تصویر:  98354010103110022935.jpg]" /></span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><br />
پاییز  فصل من است ... فصل گم شده ای که که هیچ وقت نوشته  نخواهد شد...فصلی که  پادشاه به کاخ تنهاییش برمیگردد  و کیلومترها در یک اتاق کوچک قدم میزَنَدو پیپ میکشد...                                                                                        جنون معنی میگیرد....ماه کامل میشود و نوشته هایم مانند گرگ های گرسنه   افکارت را می دَرَند ! </span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"> پالتوی بارانی ام را تنم میکنم ... دل به باران میزنم... کوچه به کوچه ی این شهر نفرین شده را زیر پا میگذارم  تا تورا پیدا کنم ... تو آخرین قطعه پازلِ   وُجُودِ  مَنی به آغوش من بیا که من عقیمم از آمدن به سَمتِ آغوشَت ...  ای فرشته ی مرگ برایم آوازی از جنس آزادی بخوان...   </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تراوشاتذهنبیمارمن : game over...]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2588.html</link>
			<pubDate>Sat, 17 Sep 2016 19:40:56 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2588.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://s8.picofile.com/file/8267750568/tumblr_ln4cvdfPM11qkwry4o1_500_thumb2.gif" border="0" alt="[تصویر:  tumblr_ln4cvdfPM11qkwry4o1_500_thumb2.gif]" /><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: x-large;">هیچ دوست ندارم موقع پیپ کشیدن یکی بهم ظل بزنه....چرا دستات میلرزه؟ توکه کشتنو خوب بلدی! من غول آخر این بازیم... بیا این بازی لعنتیو  تموم کنیم....فقط یادت باشه  اگه به قلبم شلیک کنی! اول خودت game over  میشی ...  </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://s8.picofile.com/file/8267750568/tumblr_ln4cvdfPM11qkwry4o1_500_thumb2.gif" border="0" alt="[تصویر:  tumblr_ln4cvdfPM11qkwry4o1_500_thumb2.gif]" /><br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: x-large;">هیچ دوست ندارم موقع پیپ کشیدن یکی بهم ظل بزنه....چرا دستات میلرزه؟ توکه کشتنو خوب بلدی! من غول آخر این بازیم... بیا این بازی لعنتیو  تموم کنیم....فقط یادت باشه  اگه به قلبم شلیک کنی! اول خودت game over  میشی ...  </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تراوشاتذهنبیمارمن : یک پیپ کوچک ...]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2584.html</link>
			<pubDate>Sat, 17 Sep 2016 16:29:32 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2584.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://s8.picofile.com/file/8267732126/photo_2016_09_17_20_58_21.jpg" border="0" alt="[تصویر:  photo_2016_09_17_20_58_21.jpg]" /><br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
مَن با تو  ..مَن را تَرک  کردم....با اینکه چشمانم پشت پنجره ها جا ماند ....   <br />
بعد از تو از این دنیای بزرگ...یک پیپ کوچک برای این مرد تنها ماند... <span style="font-size: x-large;"></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://s8.picofile.com/file/8267732126/photo_2016_09_17_20_58_21.jpg" border="0" alt="[تصویر:  photo_2016_09_17_20_58_21.jpg]" /><br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
مَن با تو  ..مَن را تَرک  کردم....با اینکه چشمانم پشت پنجره ها جا ماند ....   <br />
بعد از تو از این دنیای بزرگ...یک پیپ کوچک برای این مرد تنها ماند... <span style="font-size: x-large;"></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پیپ و نظافت دهان و دندان]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2560.html</link>
			<pubDate>Sat, 10 Sep 2016 10:52:42 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2560.html</guid>
			<description><![CDATA[?<br />
مکانیسم ایجاد پوسیدگی دندان به 4 عامل احتیاج دارد<br />
<br />
1- باید دندان در دهان باشد تا پوسیدگی ایجاد شود.<br />
2- میکروب باشد.<br />
3- مواد قندی، هر ماده ای که قند باشد یا تبدیل به قند شود مثل نان.<br />
4- زمان<br />
پس ما وقتي از پيپ استفاده ميكنيم به دهان خود هم مواد قندي وارد ميكنيم هم ميكروب <br />
و جالب اينجاست  كه اگر بعد از هر سموك مسواك نزنيم زمان هم در اختيار دندان ها براي پوسيده شدن قرار ميدهيم<br />
<br />
براي جلو گيري از پوسيدگي دندان ها حتما روزي سه بار مسواك كنيد و براي ضد عفوني كردن دهان حتما بايد روزي يك مرتبه دهان خود را با آب نمك بشوييد. <br />
پس زماني سموك پيپ به شما آرامش ميدهد كه آسيب به شما وارد نكن <br />
صحيح پيپ بكشيد و از دندان هاي خود محافظت كنيد<br />
و از سموك پيپ خود در نهايت سلامتي لذت ببريد. <br />
Dr.i. Mozafari<br />
پاسارگادتاباك وكافه آرتين<br />
سازنده اصولي پيپ<br />
انجمن پيپ ايران<br />
مرجع پيپ،قهوه وادوات وابسته در ايران<br />
ميرداماد،رزميردامادطبقه دوم<br />
٠٩٣٥٢٢٠٠٠٧٧ <br />
<a href="https://telegram.me/joinchat/BiarSjucjUfUpVwy11mbjQ" target="_blank">https://telegram.me/joinchat/BiarSjucjUfUpVwy11mbjQ</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[?<br />
مکانیسم ایجاد پوسیدگی دندان به 4 عامل احتیاج دارد<br />
<br />
1- باید دندان در دهان باشد تا پوسیدگی ایجاد شود.<br />
2- میکروب باشد.<br />
3- مواد قندی، هر ماده ای که قند باشد یا تبدیل به قند شود مثل نان.<br />
4- زمان<br />
پس ما وقتي از پيپ استفاده ميكنيم به دهان خود هم مواد قندي وارد ميكنيم هم ميكروب <br />
و جالب اينجاست  كه اگر بعد از هر سموك مسواك نزنيم زمان هم در اختيار دندان ها براي پوسيده شدن قرار ميدهيم<br />
<br />
براي جلو گيري از پوسيدگي دندان ها حتما روزي سه بار مسواك كنيد و براي ضد عفوني كردن دهان حتما بايد روزي يك مرتبه دهان خود را با آب نمك بشوييد. <br />
پس زماني سموك پيپ به شما آرامش ميدهد كه آسيب به شما وارد نكن <br />
صحيح پيپ بكشيد و از دندان هاي خود محافظت كنيد<br />
و از سموك پيپ خود در نهايت سلامتي لذت ببريد. <br />
Dr.i. Mozafari<br />
پاسارگادتاباك وكافه آرتين<br />
سازنده اصولي پيپ<br />
انجمن پيپ ايران<br />
مرجع پيپ،قهوه وادوات وابسته در ايران<br />
ميرداماد،رزميردامادطبقه دوم<br />
٠٩٣٥٢٢٠٠٠٧٧ <br />
<a href="https://telegram.me/joinchat/BiarSjucjUfUpVwy11mbjQ" target="_blank">https://telegram.me/joinchat/BiarSjucjUfUpVwy11mbjQ</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تراوشاتذهنبیمارمن : مشتی دانه ی سیب...]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2517.html</link>
			<pubDate>Thu, 18 Aug 2016 17:24:27 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2517.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_mistic/mistic39_01.jpg" border="0" alt="[تصویر:  mistic39_01.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">و بالاخره انتظار ها به سر رسید و زمان عقیم شد! <br />
حالا من چنان در آغوشت گم میشوم که هیچ درخت سیبی نتواند بین ما ریشه کند ...<br />
  برایت از زمین سوغاتی آورده ام!!! مشتی دانه ی سیب...<br />
بارورشان کن تا باورکنی آدم شده ام... و یک پیپ کهنه که هم سفر این راه نزدیک اما طولانی بود ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="font-size: medium;">نوشته شده توسط : شاعری که هیچوقت نوشته نشد...</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_mistic/mistic39_01.jpg" border="0" alt="[تصویر:  mistic39_01.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">و بالاخره انتظار ها به سر رسید و زمان عقیم شد! <br />
حالا من چنان در آغوشت گم میشوم که هیچ درخت سیبی نتواند بین ما ریشه کند ...<br />
  برایت از زمین سوغاتی آورده ام!!! مشتی دانه ی سیب...<br />
بارورشان کن تا باورکنی آدم شده ام... و یک پیپ کهنه که هم سفر این راه نزدیک اما طولانی بود ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="font-size: medium;">نوشته شده توسط : شاعری که هیچوقت نوشته نشد...</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معرفی یه سایت در مورد پیپ های خاص و دست ساز]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2505.html</link>
			<pubDate>Sun, 14 Aug 2016 11:37:21 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2505.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام دوستان من خودم از دیدن پیپ های جدید احساسه خوبی پیدا میکنم برای همین گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید به چندتا از این سایتا راهنمایی کنم <br />
سایت اول که براتون کذاشتم یه سایت جامع از برترین پیپ سازهای هنرمند هست که پیپ هایی که خلق میکنن بیشتر یه اثر فوق العاده هنری هست <br />
وقتی به سایت رفتید در قسمت سمت چپ میتونید با کلیک کردن روی اسم هر هنرمند پیپ های شاخص آنها را رویت کنید . <br />
<a href="http://scandpipes.com/group.asp?group=460" target="_blank">http://scandpipes.com/group.asp?group=460</a>    <br />
<br />
سایت دوم که براتون میزارم یک فروشگاه اینرنتی هست که در اون پیپ هایی که فکر کنم جنس اونها شیشه ای باشه قرار داره و دیدن آنها خالی از لطف نیست سایت جالبی هست <br />
<a href="https://www.kravinglass.com/" target="_blank">https://www.kravinglass.com/</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام دوستان من خودم از دیدن پیپ های جدید احساسه خوبی پیدا میکنم برای همین گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید به چندتا از این سایتا راهنمایی کنم <br />
سایت اول که براتون کذاشتم یه سایت جامع از برترین پیپ سازهای هنرمند هست که پیپ هایی که خلق میکنن بیشتر یه اثر فوق العاده هنری هست <br />
وقتی به سایت رفتید در قسمت سمت چپ میتونید با کلیک کردن روی اسم هر هنرمند پیپ های شاخص آنها را رویت کنید . <br />
<a href="http://scandpipes.com/group.asp?group=460" target="_blank">http://scandpipes.com/group.asp?group=460</a>    <br />
<br />
سایت دوم که براتون میزارم یک فروشگاه اینرنتی هست که در اون پیپ هایی که فکر کنم جنس اونها شیشه ای باشه قرار داره و دیدن آنها خالی از لطف نیست سایت جالبی هست <br />
<a href="https://www.kravinglass.com/" target="_blank">https://www.kravinglass.com/</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تراوشاتذهنبیمارمن : حالت تهوع]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2494.html</link>
			<pubDate>Sat, 06 Aug 2016 19:39:39 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2494.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://rasmerozegar.com/uploads/2012/06/199154_nrLX1ODu.jpg" border="0" alt="[تصویر:  199154_nrLX1ODu.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">رو به رویم  می نشینی درآن کافه ای که  هر میزش تنها یک صندلی دارد... حالت تهوع داری... بالا میاوری  روی  نوشته هایم تمام واژه هایی را که نتوانستی هضم کنی... تمام   "<span style="color: #ff3333;"> #دوستت_دارم</span> " هایم را...  طبق عادت  همیشگی تو را درون پیپم میگذارم...عهد بستم تا ابد روشن نگه ات دارم تنها دلیل خاموشی من!!!                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  به آرامی از وجودت کام میگیرم و در  تو گم میشوم... تو در زمان گم میشوی... زمان در پیپم گم میشود...پیپم در من گم میشود...و من در...                                                                                                                         حالت  تهوع دارم....آبستن شده ام از تمام  ... ... ... ...  </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://rasmerozegar.com/uploads/2012/06/199154_nrLX1ODu.jpg" border="0" alt="[تصویر:  199154_nrLX1ODu.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">رو به رویم  می نشینی درآن کافه ای که  هر میزش تنها یک صندلی دارد... حالت تهوع داری... بالا میاوری  روی  نوشته هایم تمام واژه هایی را که نتوانستی هضم کنی... تمام   "<span style="color: #ff3333;"> #دوستت_دارم</span> " هایم را...  طبق عادت  همیشگی تو را درون پیپم میگذارم...عهد بستم تا ابد روشن نگه ات دارم تنها دلیل خاموشی من!!!                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  به آرامی از وجودت کام میگیرم و در  تو گم میشوم... تو در زمان گم میشوی... زمان در پیپم گم میشود...پیپم در من گم میشود...و من در...                                                                                                                         حالت  تهوع دارم....آبستن شده ام از تمام  ... ... ... ...  </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پیپ نوشته های یک زندانی پشت میله هایی از جنس دود!(فصل آخر)]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2384.html</link>
			<pubDate>Tue, 12 Jul 2016 15:16:11 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2384.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;">فصل آخر : آخرین قطعه ی پازل ...</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://s7.picofile.com/file/8259471084/bigstock_Puzzle_Piece_Coming_Down_Into_9080656_small.jpg" width="500" height="500" border="0" alt="[تصویر:  bigstock_Puzzle_Piece_Coming_Down_Into_9..._small.jpg]" /><br />
</span></span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">در عمیق ترین لایه از سلول های ذهنم خلق شدی... مانند توموری بدخیم سلول به سلول جغرافیای روحم را فتح کردی...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">به پشت دروازه های قلبم رسیدی ...من درون خود علیه  عقلم کودتا کردم و پرچم های سفید را به صلیب کشیدم ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">چه مغرورانه  به تخت حکومت نشستی ! دیکتاتور ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">حالا که رفته ای از من ویرانه ای همچون تخت جمشید  به جا مانده است ... و هرروز  در کلاس تاریخم مرورت میکنم و ناخوداگاه پیپ میکشم ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">پیپ میکشم در <span style="color: #ff3333;">شب های بارانی</span> ...روی صندلی های  ایستگاه های اتوبوس با شیشه های شکسته </span><br />
<span style="font-size: x-large;">ساکن... مانند برکه های کم عمق رو به تزلزل ... در آرامشی وحشیانه که در آن سکوت هم جیغ میکشد... و من زُل میزنم به عبور <span style="color: #ff3333;">مرده های متحرک</span><span style="color: #333333;"> ...</span></span><br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: #333333;"><span style="color: #333333;">پیپ که میکشم زمان می ایستد!<span style="font-size: x-large;">دیگر صدای قدم هایت هنگام کوچ از این ویرانه را نمیشنوم...</span></span></span><span style="color: #ff3333;">گم میشوم در زمان </span><span style="color: #333333;">... گویی هیچ وقت خلق نشدم و تو را در ذهن خود خلق نکردم ...</span></span><br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: #333333;"> اینجا </span><span style="color: #ff3333;">شهر آینه ها</span><span style="color: #333333;">ست...شهری که سهراب سپهری </span><span style="color: #333333;"> در تاریخ یک </span><span style="font-family: Tahoma,;"><span style="color: #333333;"> اردیبهشت ۱۳۵۹ از </span><span style="color: #ff3333;">طهران </span></span><span style="color: #333333;">با قایق کاغذیش پارو زَنان به آن نزدیک شد...میشود...و خواهد شد ...</span><br />
<span style="color: #ff3333;">...</span></span><br />
<span style="font-size: x-large;">پیپ که میکشم شاعر میشوم...یاد <span style="color: #ff3333;">چرخوفلکی</span> که به زور پیاده ام کردند می اُفتم...دنیایی را میسازم از آن لحظه که هیچوقت از چرخوفلک کودکیم پیاده نشدم...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">تو که رفتی باغ وجودمان آفت زد ... دستان پدرم را خشکسالی گرفت و تَرَک زاده شد ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">و  زمستان بر سر مادرم نشست ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">و زمستان بر سر مادرم نشست ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">و زمستان بر سر مادرم نشست ...  </span><br />
<span style="font-size: x-large;">دُرست لحظه ای که  (من ) در  عمیق ترین لایه از سلول ها ی ذهنم زاده شدم ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">و هنوز هم  نمیتوانم تشخیص دهم ... مزه ی بین پیپ چینی که پدرم با ذوق  برایم خرید با پیپی که از مرغوب ترین درخت بهشت .... خدا برایم  تراش داده است  ...</span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">-----------------------------------------------------</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">نوشته  شده توسط  : شاعری که هیچ وقت نوشته نشد ...</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;">فصل آخر : آخرین قطعه ی پازل ...</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://s7.picofile.com/file/8259471084/bigstock_Puzzle_Piece_Coming_Down_Into_9080656_small.jpg" width="500" height="500" border="0" alt="[تصویر:  bigstock_Puzzle_Piece_Coming_Down_Into_9..._small.jpg]" /><br />
</span></span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">در عمیق ترین لایه از سلول های ذهنم خلق شدی... مانند توموری بدخیم سلول به سلول جغرافیای روحم را فتح کردی...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">به پشت دروازه های قلبم رسیدی ...من درون خود علیه  عقلم کودتا کردم و پرچم های سفید را به صلیب کشیدم ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">چه مغرورانه  به تخت حکومت نشستی ! دیکتاتور ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">حالا که رفته ای از من ویرانه ای همچون تخت جمشید  به جا مانده است ... و هرروز  در کلاس تاریخم مرورت میکنم و ناخوداگاه پیپ میکشم ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">پیپ میکشم در <span style="color: #ff3333;">شب های بارانی</span> ...روی صندلی های  ایستگاه های اتوبوس با شیشه های شکسته </span><br />
<span style="font-size: x-large;">ساکن... مانند برکه های کم عمق رو به تزلزل ... در آرامشی وحشیانه که در آن سکوت هم جیغ میکشد... و من زُل میزنم به عبور <span style="color: #ff3333;">مرده های متحرک</span><span style="color: #333333;"> ...</span></span><br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: #333333;"><span style="color: #333333;">پیپ که میکشم زمان می ایستد!<span style="font-size: x-large;">دیگر صدای قدم هایت هنگام کوچ از این ویرانه را نمیشنوم...</span></span></span><span style="color: #ff3333;">گم میشوم در زمان </span><span style="color: #333333;">... گویی هیچ وقت خلق نشدم و تو را در ذهن خود خلق نکردم ...</span></span><br />
<span style="font-size: x-large;"><span style="color: #333333;"> اینجا </span><span style="color: #ff3333;">شهر آینه ها</span><span style="color: #333333;">ست...شهری که سهراب سپهری </span><span style="color: #333333;"> در تاریخ یک </span><span style="font-family: Tahoma,;"><span style="color: #333333;"> اردیبهشت ۱۳۵۹ از </span><span style="color: #ff3333;">طهران </span></span><span style="color: #333333;">با قایق کاغذیش پارو زَنان به آن نزدیک شد...میشود...و خواهد شد ...</span><br />
<span style="color: #ff3333;">...</span></span><br />
<span style="font-size: x-large;">پیپ که میکشم شاعر میشوم...یاد <span style="color: #ff3333;">چرخوفلکی</span> که به زور پیاده ام کردند می اُفتم...دنیایی را میسازم از آن لحظه که هیچوقت از چرخوفلک کودکیم پیاده نشدم...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">تو که رفتی باغ وجودمان آفت زد ... دستان پدرم را خشکسالی گرفت و تَرَک زاده شد ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">و  زمستان بر سر مادرم نشست ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">و زمستان بر سر مادرم نشست ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">و زمستان بر سر مادرم نشست ...  </span><br />
<span style="font-size: x-large;">دُرست لحظه ای که  (من ) در  عمیق ترین لایه از سلول ها ی ذهنم زاده شدم ...</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">.</span><br />
<span style="font-size: x-large;">و هنوز هم  نمیتوانم تشخیص دهم ... مزه ی بین پیپ چینی که پدرم با ذوق  برایم خرید با پیپی که از مرغوب ترین درخت بهشت .... خدا برایم  تراش داده است  ...</span><br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">-----------------------------------------------------</span><br />
<br />
<span style="font-size: x-large;">نوشته  شده توسط  : شاعری که هیچ وقت نوشته نشد ...</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تاریخچه کمپانی : ARDOR]]></title>
			<link>https://www.pipeclubiran.com/thread-2171.html</link>
			<pubDate>Mon, 27 Jun 2016 16:55:55 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">https://www.pipeclubiran.com/thread-2171.html</guid>
			<description><![CDATA[
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=112" target="_blank" title="">ardor-cat-banner.jpg</a> (اندازه:  27/28 KB / تعداد دفعات دریافت:  2)
<br />
<br />
در سال 1974 ، Dorelio Rovera  به همراه پدرش Angelo  ، کمپانی Ardor Pipe  را تاسیس کردند .<br />
<br />
Ar حروف ابتدایی نام این کمپانی ، از حروف اول نام Angelo Rovera  و قسمت دوم آن یعنی Dor ، از نام Dorelio Rovera  گرفته شده است . با تاسیس این کمپانی محصولی با کیفیت متوسط به محصولی کاملا دست ساز با طراحی و کیفیتی بی نظیر تبدیل شد .<br />
<br />
Angelo Rovera پسر Francesco Rovera است ، کسی که همراه برادرانش کمپانی پیپ Sociedade Rovera  را در سال 1911 تاسیس کرد .<br />
<br />
Dorelio شخصا برایری را انتخاب می کرد که حداقل 4 یا 5 سال قبل از استفاده عمل آوری شده بود . این برایر ها در سبد های مخصوصی که بلوک های برایر در آن قابل دیدن بودند و جریان هوا در آن ها عبور می کرد قرار داده می شد و انبار می شدند . قطعه چوب هایی که برای ساختن پیپ انتخاب می شدند با اره مدور برش داده می شدند تا به شکل و فرم اولیه دلخواه در بیایند ، سپس هر تکه با سوهان تیز تراش داده می شدند .<br />
<br />
مانند بسیاری از سازندگان پیپ ، Ardor نیز استایل و سبک کلاسیک را با خطوطی خیالی اما دقیق و روشن به سبک اوریجینال پیوند داده است . تا بتواند طیف وسیعی از تقاضا ها را از ساده ترین شکل و فرم گرفته تا پیچیده ترین فرم ها ، پاسخگو باشد تا نیاز مشتریان خود را براورده کند .<br />
<br />
Ardor کمپانی که همواره به دنبال نو آوری و ابداع بوده است . چیزی که خواسته همیشگی مشتریان است و همواره در تلاش بوده تا بتواند محصولاتی با کیفیت بالا چه از نظر برایر به کار گرفته شده تا مشخصات فنی و تخصصی پیپ ، ارایه دهد و آسایش و راحتی و کیفیت را برای مشتریان خود به ارمغان آورد .<br />
<br />
Damiano پسر Dorelio در کمپانی Ardor استم های آکریلیک را به بازار معرفی کرد که از آن استقبال بی نظیری شد .<br />
<br />
Damiano به خاطر داشتن دیدی مدرن توانست فرم های جدیدی برای پیپ و استم در محصولات کمپانی آردور ایجاد کند و با این کار نسل جدید مشتریان را به محصولات این کمپانی همچنان علاقه مند نگاه داشته است .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[
<br />
<img src="https://www.pipeclubiran.com/images/attachtypes/image.png" title="JPG Image" border="0" alt=".jpg" />
&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=112" target="_blank" title="">ardor-cat-banner.jpg</a> (اندازه:  27/28 KB / تعداد دفعات دریافت:  2)
<br />
<br />
در سال 1974 ، Dorelio Rovera  به همراه پدرش Angelo  ، کمپانی Ardor Pipe  را تاسیس کردند .<br />
<br />
Ar حروف ابتدایی نام این کمپانی ، از حروف اول نام Angelo Rovera  و قسمت دوم آن یعنی Dor ، از نام Dorelio Rovera  گرفته شده است . با تاسیس این کمپانی محصولی با کیفیت متوسط به محصولی کاملا دست ساز با طراحی و کیفیتی بی نظیر تبدیل شد .<br />
<br />
Angelo Rovera پسر Francesco Rovera است ، کسی که همراه برادرانش کمپانی پیپ Sociedade Rovera  را در سال 1911 تاسیس کرد .<br />
<br />
Dorelio شخصا برایری را انتخاب می کرد که حداقل 4 یا 5 سال قبل از استفاده عمل آوری شده بود . این برایر ها در سبد های مخصوصی که بلوک های برایر در آن قابل دیدن بودند و جریان هوا در آن ها عبور می کرد قرار داده می شد و انبار می شدند . قطعه چوب هایی که برای ساختن پیپ انتخاب می شدند با اره مدور برش داده می شدند تا به شکل و فرم اولیه دلخواه در بیایند ، سپس هر تکه با سوهان تیز تراش داده می شدند .<br />
<br />
مانند بسیاری از سازندگان پیپ ، Ardor نیز استایل و سبک کلاسیک را با خطوطی خیالی اما دقیق و روشن به سبک اوریجینال پیوند داده است . تا بتواند طیف وسیعی از تقاضا ها را از ساده ترین شکل و فرم گرفته تا پیچیده ترین فرم ها ، پاسخگو باشد تا نیاز مشتریان خود را براورده کند .<br />
<br />
Ardor کمپانی که همواره به دنبال نو آوری و ابداع بوده است . چیزی که خواسته همیشگی مشتریان است و همواره در تلاش بوده تا بتواند محصولاتی با کیفیت بالا چه از نظر برایر به کار گرفته شده تا مشخصات فنی و تخصصی پیپ ، ارایه دهد و آسایش و راحتی و کیفیت را برای مشتریان خود به ارمغان آورد .<br />
<br />
Damiano پسر Dorelio در کمپانی Ardor استم های آکریلیک را به بازار معرفی کرد که از آن استقبال بی نظیری شد .<br />
<br />
Damiano به خاطر داشتن دیدی مدرن توانست فرم های جدیدی برای پیپ و استم در محصولات کمپانی آردور ایجاد کند و با این کار نسل جدید مشتریان را به محصولات این کمپانی همچنان علاقه مند نگاه داشته است .]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>