2019/02/03، 07:34 PM
کنار پنجره غبار گرفته ایستادم ، پیپم را تنفس کردم
وجرعه جرعه
از گذشته ای نوشیدم
که طعم گسِ قهوه اش
چشمم را پر از اشک
وکنارم را ازتو خالی کرد...
وجرعه جرعه
از گذشته ای نوشیدم
که طعم گسِ قهوه اش
چشمم را پر از اشک
وکنارم را ازتو خالی کرد...