انجمن قهوه و پیپ پاسارگاد تاباك

نسخه‌ی کامل: قهوه در یلدا
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
وقتی تو می خندیدی
یلدای من شروع می شد

و من می خندیدم
بر درازای شبم
همچون بچه ای
پیرتر از حالا

زمزمه می کردم
خنده هایت را
با صدای گوشخراشم

تلخ تر از تردیدهایم
مثل تلخی قهوه ای که
با تو نوشیدم

دلنوازتر از آداجوی آلبینونی
می نواختی ویولونت را

و من گم می شدم
در امتداد
خلسه نواختنت

آه که چه شیرین بود
یلدای تو

راستی نگفتم،
من شوپن را دوست دارم
در زر زری ترین شب دنباله دارها


لبریزم از چکاچک خون انارها


امشب قمر به عقرب چشمت رسیده است


از اتفاق نادر نصف النهارها


هی باد بی هوا لچکم را به هم نریز


گل کرده اند گوشه شالم بهارها


قندیلهای یخ زده آذین گرفته اند


با بوسه ی نسیم و لب چشمه سارها


امشب بهار گل زده گیسوی برف را


حتی شکوفه رد شده از ذهن خارها


امشب تو میرسی و خدا لانه میکند


حتی به روی شانه سرد حصارها


یلداترین بهانه من بیشتر بمان


دیگر دوباره گم نشوی در مدارها


فردا که شهر خواب تو را خواب مانده است


تو رفته ای و گم شده ای در غبارها


فردا تو رفته ای و زمین ایستاده است


تا سال بعد پای تمام قرارها